شمارهٔ ۴۷۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان غم و درد ناشی از زندگی در جامعهای میپردازد که در آن مردم به سختی و تنگدستی گرفتارند. شاعر با نگاهی انتقادی به رفتارهای مردم اشاره میکند و بر این نکته تاکید میکند که زندگی بدون سفر و تلاش در این جامعه ممکن نیست. همچنین، او از ناامیدی و فقر حاکم بر جامعه گلهمند است و به دلیلی که مردم برای زندگی خود انتخاب کردهاند، میپردازد. در نهایت، شاعر از فرصتهای زندگی و زیباییهای آن غافل نمیشود و به زندگی خود ادامه میدهد، حتی اگر در مواجهه با مشکلات دردناک باشد.
ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!بمنزلی نرسی، بی سفر ازین مردم!
هوش مصنوعی: از ناراحتی جان خود را از دست نده، بدون احتیاط در مورد این مردم! به منزلگاه نخواهی رسید، بدون اینکه از این مردم و معاشرت با آنها عبور کنی!
بهند سایه دیوار فقر کن سفریامید سود چه داری دگر ازین مردم؟!
هوش مصنوعی: در جستجوی امید و آرامش، به دیوار فقر پناه ببر و از دیگران چه انتظاری داری؟
در آب حلقه این قوم و، گل به چین نفسیبیار طاقت و، عبرت ببر ازین مردم!
هوش مصنوعی: این گروه در آب غوطهورند و گل به چینیدهاند. کمی صبر کن و از این مردم عبرت بگیر!
شرر ز خلق مگر دید آنچه من دیدمکه ناگشوده بپوشد نظر ازین مردم!؟
هوش مصنوعی: آیا جز اینکه من آنچه را که دیدهام، در چهره مردم نمیتوان دید؟ انگار که خود را از درک حقیقت پنهان کردهاند.
ز نان کسی که نسازد بخوردن دل خویشبرنگ اشک فتد در بدر ازین مردم؟!
هوش مصنوعی: آیا کسی که از نان دیگران نمیتواند بخورد، باید دلش بر درد دیدن چنین مردمی اشک بریزد؟
بغیر اینکه ز دین بهر مال میگذرندندیده ام گذشتی دگر ازین مردم!
هوش مصنوعی: جز این که برخی افراد برای کسب مال از دین خود میگذرند، چیز دیگری از این مردم ندیدهام.
بمرگ فرصت کشتن نمیدهند این قومچه زشت طایفه اند؟ الحذر از این مردم!
هوش مصنوعی: این قوم به قدری بدخلق و زشت هستند که حتی فرصت مرگ را هم به انسان نمیدهند. باید از این مردم پرهیز کرد!
رسید عمر بانجام، غم مخور واعظبخند یک دو سه روزی دگر ازین مردم!!
هوش مصنوعی: زمان عمر به پایان رسیده است، نگران نباش واعظ، بخند! فقط یکی دو روز دیگر از این مردم باقی مانده است!