شمارهٔ ۴۸۸
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و دلتنگی است. شاعر از احساساتی سخن میگوید که در پی جدایی و دلتنگی به او دست میدهد. او با نگاهی به سختیهای عشق، به ترس از عتاب و قهر معشوق اشاره میکند و بیان میکند که تلاشهایش در این مسیر بینتیجه است. او همچنین از حسرت و رشک نسبت به محبت معشوق سخن میگوید و از حیرت و ناتوانی در برابر زیبایی او شکایت میکند. در نهایت، شاعر به وضعیت خود در برابر عشق مینگرد و میگوید که زمان و عمرش به پایان میرسد و او باید زودتر به عشقش برسد.
برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیمبحرف زودتر آ، تا بخویش دیرتر آیم
هوش مصنوعی: از خانه خارج شو، چون میخواهم زودتر از خانوادهام خارج شوم. سریعتر بیا تا دیرتر به خودم برسم.
اگر عتاب نمایی تو، من بتاب در افتماگر ز جای در آیی تو، من ز پای درآیم
هوش مصنوعی: اگر تو به من خشمگین شوی، من به سمت تو خم میشوم و از پا درمیآیم. اگر تو برخیزی و به سوی من بیایی، من از جایی که هستم بیرون میآیم.
بدست و پا زدن این ره نمیرسد بنهایتمگر تمام شود عمر و، در رهت به سر آیم
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تلاش کردن و کوشش بیپایان در این مسیر به جایی نمیرسد و تنها زمانی به هدف میرسیم که عمر ما به پایان برسد و در این راه به سرانجامی برسیم.
ز رشک اینکه مبادا ترحمت به دل آیدچنین شکسته نمیخواهمت که در نظر آیم
هوش مصنوعی: به خاطر این که نگذارم حسرت بر دلم آید، نمیخواهم تو را ببینم تا در نظرم بیایی.
ز حیرت گل رویت، اگر ز کار نیفتمبگو، ز عهده، بی طاقتی چگونه برآیم؟!
هوش مصنوعی: اگر به خاطر زیبایی چهرهات غرق در حیرت شدهام و نتوانم به کارهایم بپردازم، بگو چطور میتوانم از عهدهی این بیتابی برآیم؟
چسان ز دیدن واعظ دل چو سنگ تو سوزد؟نمانده آن قدر از هستیم، که در نظر آیم!
هوش مصنوعی: چطور میتوان از شنیدن موعظههای واعظ دل سنگی مانند تو را به آتش کشید؟ دیگر آنقدر از وجود من باقی نمانده که در دیدهها نمایان باشم!