شمارهٔ ۵۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به تذکر و هشدار درباره زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر به فردی که در سفر است، میگوید که دیگر نباید خواب بماند و باید بار خود را ببندد، زیرا ستاره سحر در حال ظهور است. او به این نکته اشاره میکند که دیگر نمیتوان به آرزوها و خواستههای گذشته دست یافت و باید به واقعیتهای زندگی توجه کرد. همچنین، شاعر به اهمیت فرزندان و نسل آینده اشاره میکند و میگوید که تنها نام نیک از انسان باقی میماند. در نهایت، او از پاکی خود در برابر هوسها سخن میگوید و به حقیقت عشق و مسئولیت پدری اشاره میکند. این شعر از تطمیع و ناامیدی تلخ ناشی از پیری و گذران عمر نیز میگوید.
دگر مخواب، چو دندان فتادت ای سفریببند بار که سر زد ستاره سحری
هوش مصنوعی: دیگر خواب نکن و آمادهٔ حرکت شو، ای مسافر! بار و بنهات را بسته کن، زیرا ستارهٔ سحر به درخشیدن آغاز کرده است.
دگر شکار غزال هوس نه دسترس استترا که ناوک نور نگاه شد سپری
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانی به شکار غزال بروی، چون نگاهت مانند سپری در برابر تیرهای نورانی است.
بجستن کمر زر، کمر چه می بندی؟کنون که کرده ترا بار زندگی کمری!
هوش مصنوعی: به دنبال جمعآوری ثروت و زر سر و کله نمیزنی؟ حالا که زندگی بر دوش تو بار سنگینی گذاشته، چه نیازی به کمر بستن برای بیشتر شدن است؟
مدار امید ز فرزند، کز برای کسیبغیر نام نکو، کس نمی کند پسری
هوش مصنوعی: هرگز به امید فرزند نباش، چرا که هیچکس به خاطر نام نیک کسی دیگری، فرزندی را بزرگ نمیکند.
مرا از لوث هوس ها، همیشه داشته پاکبود بگردن من، عشق را حق پدری
هوش مصنوعی: عشق، همچون حقی پدری، همواره مرا از آلودگیهای خواستههای نفسانی پاک نگهداشته است.
به رعشه ز آن حرکت پیریت دهد واعظکه دیدهای بگشایی ز خواب بیخبری
هوش مصنوعی: واعظ به خاطر حرکتی که انجام میدهی، به لرز میافتد و تو را به بیداری از خواب غفلت دعوت میکند تا واقعیتها را ببینی.