تناجی
واعظ قزوینی

شمارهٔ ۵۸۸

کند پیوسته با آن تیغ ابرو هر که دمسازیبرنگ مردم چشمم، کند با خون خود بازی
ببین در اصل و فرع هر نهالی، تا شود روشنکه باشد خاکساری، ریشه نخل سرافرازی
بغمازی اگر دشمن ز عیبم پرده برگیردکدامین عیب باشد زشت تر از عیب غمازی؟!
سراپا گرچه عیبم، این هنر دارم که از عیبمتواند خلقی افتادن به فکر عیب خود سازی
به روم و چین بود نسبت یکی، اهل تجرد رانگردد هیچ معنی از عبارت ترکی و تازی