شمارهٔ ۵۸۷
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی گذر عمر و پیری میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دوران جوانی سپری شده و اکنون وارد دوره پیری شدهایم. او به مخاطب هشدار میدهد که زودتر از خواب غفلت بیدار شود، زیرا مرگ همیشه در پی ماست. با سفید شدن موها، زوال و پیری در زندگی نمایان میشود، و شاعر از ناتوانی در انجام کارهای خوب در دوران پیری سخن میگوید. او به زندگی گذشته و لذتهای آن اشاره کرده و حالا که به آرامش از بند زندگی رسیده، از سهولتهای گذشته حرف میزند. در پایان، به ناتوانی در درک درست از سود و زیانهای زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که نمیتوان به درگاه بزرگان رسید، زیرا بار سنگین پیری و غفلت بر دوش ماست.
ایام عیش بگذشت، شد روزگار پیریگرد شباب برخاست، از رهگذار پیری
هوش مصنوعی: روزهای خوشی به پایان رسید و دوران پیری آغاز شد، دوران جوانی به یاد ما آمد، اما اکنون در مسیر پیری قرار داریم.
غافل مشو که دارد سیلاب مرگ از پیبرف سفید مویی، بر کوهسار پیری
هوش مصنوعی: بیتوجه نباش که بعد از برفهای سفید و زیبا، طغیانی از مرگ بر روی کوههای پیری در راه است.
از ما چه طاعت آید، چون مو سفید گردید؟این گل نمیزند سر، از شوره زار پیری!
هوش مصنوعی: چه کار از ما ساخته است وقتی که موهایمان سفید شده؟ دیگر این گل در دوران پیری توان شکفتن ندارد.
خطی است میکشد چرخ، بر سطر هستی ماما را بکف عصا نیست، در روزگار پیری
هوش مصنوعی: چرخ زمان در حال حرکت است و بر زندگی ما تاثیر میگذارد. در این دوران پیری، ما نمیتوانیم به راحتی از قدرت و انرژی جوانی بهرهمند شویم.
در بزم زندگانی، بودیم بس مکررما را زمانه پوشید ز آن پنبه دار پیری
هوش مصنوعی: در میهمانی زندگی، بارها و بارها ما را زمانه با لباس پیری پنهان کرد.
اینک رسید راحت، از بند زندگانیمیتازد از دو مویی، ابلق سوار پیری
هوش مصنوعی: اکنون به آرامش دست یافته است، از رنج زندگی رهایی مییابد. سوار بر اسبی رنگپریده و سفید، به سمت پیری میشتابد.
در زیر ننگ عصیان، کردم سفید مو رااز رنگ زردیم کرد، گل پنبه زار پیری
هوش مصنوعی: زیر بار ننگ گناه، موهای سفیدی پیدا کردم. رنگ زردی که داشتم به خاطر پیری بود و به مانند گلی در دشت پنبه زار، عمرم به سر آمده است.
بر درگه بزرگان، نتوان شدن به این روآب عرق برو زن، از چشمه سار پیری
هوش مصنوعی: نمیتوان در حضور بزرگان به این حالت ظاهر شد، باید از چشمهی زندگی و تجربههای پیران بهرهمند شد.
از بس ز بار دوری، چون ماه نو خمیدیمباشد جوانی ما، هم در شمار پیری
هوش مصنوعی: به خاطر دوری و بیخبری، مانند ماه نو زوال یافتهایم. جوانیمان هم در واقع به حساب پیری آمده است.
نشناختیم اصلا، سود و زیان خود راکردیم همچو طفلان، جا در کنار پیری
هوش مصنوعی: ما نتوانستهایم سود و زیان خود را بشناسیم و مانند کودکان، در کنار یک پیر به سر میبریم.
واعظ بدرگه حق، نتوان شدن باین روآب عرق بروزن از چشمه سار پیری
هوش مصنوعی: واعظ در جایگاه حق نمیتواند به این دلیل خود را از عرق و رنجی که از چشمهسار پیرسالی به وجود آمده آزاد کند.