شمارهٔ ۶۱۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره نگذشتن از دوران جوانی و نداشتن لذتهای آن است. شاعر از این میگوید که هرگز گلی از باغ جوانی خود نچیده و هنوز داغ این دوران را بر دل دارد. او از گذر زمان ناراحت است و به این فکر میکند که چگونه میتواند برای سفر مرگ آماده شود. ساقی از او میخواهد که شراب بنوشد و از لذتهای زندگی بهرهمند شود پیش از آنکه جوانیاش را از دست بدهد. همچنین شاعر اشکها و آههای خود را به یاد جوانی از دست رفته ابراز میکند و به جستجوی خود و یادآوری جوانیاش میپردازد. در پایان، او به این نکته اشاره میکند که باید زمان را غنیمت شمارد و از زندگی نهایت استفاده را ببرد، چرا که دوران جوانی در حال سپری شدن است.
بکام خویش، نچیدم گلی ز باغ جوانینکرده است مرا پیر، غیر داغ جوانی
هوش مصنوعی: به خاطر خواستههایم، از باغ جوانی گلی نچیدم و حالا پیری به سراغم آمده که فقط نشان داغ جوانی را در دلم به جا گذاشته است.
در این دو روز ببین فکر خود، که نیست میسرتهیه سفر مرگ بی دماغ جوانی
هوش مصنوعی: در این دو روز به دقت به افکار خود نگاهی بینداز، زیرا نمیتوان در جوانی بدون آمادگی، سفر مرگ را آغاز کرد.
شراب داد چو ساقی، پیاله باز ستاندبنوش تا ز تو نگرفته اند ایاغ جوانی
هوش مصنوعی: ساقی از شراب به تو میدهد و پیاله را سریع برمیدارد. پس بنوش قبل از اینکه جوانیات را از دست بدهی.
ز دیده اشک و، ز دل آه و، از دهان تو دندانبرون دوند بهر سوی، در سراغ جوانی
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد و از دل، آهی بلند میآید. در این حال، دندان از دهانم بیرون میآید. همه اینها به خاطر دلتنگی و جستجوی جوانی است.
بگرد از پی خود، تا نظر نمانده ز کارتکه این گهر نتوان یافت بی چراغ جوانی
هوش مصنوعی: به دنبال خودت بگرد، چون دیگر نظری از امور تو باقی نمانده است. این گوهر را نمیتوان در دوران پیری و بدون روشنی جوانی پیدا کرد.
ببند بار کنون، چون ترا چو واعظ بی برشکوفه کرد ز موی سفید، باغ جوانی
هوش مصنوعی: حالا که دوران جوانیات به پایان رسیده و درخت زندگیات با سفید شدن موی تو شکوفهای ندارد، بار سفر را ببند و به راه خود ادامه بده.