شمارهٔ ۵۱ - در تاریخ مرگ فرزندش عبدالحسین سرود
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و اندوه خود به خاطر فقدان کسی که نور چشمش بوده، سخن میگوید. او از درد و رنجی که به خاطر جدایی احساس میکند، مینالد و میگوید که چطور نمیتواند جای آن فرد را در زندگیاش خالی ببیند. چشمانش در خون خود غوطهور است و حالش به شدت آشفته است. در پایان، او به این واقعیت اشاره میکند که نور دیدهاش (عزیزش) دیگر در کنار او نیست و این غم همواره او را عذاب میدهد.
رفت نور دیده ام «عبدالحسین »تابم از دل برد و، خواب از دیده ام
هوش مصنوعی: نور چشمم، «عبدالحسین»، رفت و دل مرا تسخیر کرد و خواب را از چشمانم ربود.
چون تواند دید خالی جای اودیده در خون خود غلتیده ام
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بدون او نگاه کنم، در حالی که چشمانم در اشک و خون خود غلتیدهاند؟
موی آتش دیده را ماند تنمبسکه از دردش بخود پیچیده ام
هوش مصنوعی: موهای آتش گرفتهام مانند تنم شدهاند، چون به خاطر درد آنها، به شدت به خودم پیچیدهام.
گفت: یاری چیست از محزون تراکاین چنین آشفته ات کم دیده ام؟!
هوش مصنوعی: پرسید: دوست من، چه کسی باعث شده که اینقدر غمگین و پریشان شوی؟ من تا حالا تو را اینگونه آشفته ندیده بودم!
در جوابش گفتم و، تاریخ شد:«رفته نور دیده ام، از دیده ام »!
هوش مصنوعی: در پاسخ به او گفتم که دیگر از من خبری نیست و چراغ زندگیام خاموش شده است.