غزل شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوق میپردازد. او بیان میکند که عشقش مانند خارهای سوسن است، و هر موی معشوق برای او همانند پناهگاهی است. شاعر از زخم دلش میگوید که به خاطر عشق به معشوق، به هر گوشهای که مینگرد، درد و سوز را احساس میکند. او بر این باور است که هر اشکی که برای معشوق ریخته شده، به نوعی پَست و گلی هست که در دامان او قرار دارد. شاعر همچنین به دشمنی اطرافیانش اشاره میکند و میگوید هر کس که عشق او را ببیند، میفهمد که این عشق مانند بادی است که خرمن او را به باد داده است. در انتها، او به حالت ناتوانی خود در برابر عشق اشاره میکند و حس میکند که اگرچه در عشق درمانده شده، اما همچنان به معشوق وابسته است.
ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرابه زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا
هوش مصنوعی: از خاک کوی تو، هر خار برایم مانند سوسن زیبایی است و هر مویی که زیر زلفت است، به منزلهی سرپناهی برای من به شمار میآید.
برای آنکه ز غیر تو چشم بردوزمبه جای هر مژه بر چشم سوزنی است مرا
برای این که به هیچ کس به جز تو نگاه نکنم، هر مژه ام به سوزنی تبدیل شده است. (اجزای بدن من و حتی مژگانم مرا کور خواهند کرد اگر به کسی به جز تو نگاه کنم)
ز بس که بر سر کوی تو اشک ریختهامز لعل در بر هر سنگ دامنی است مرا
به خاطر اینکه به شدت در کوی تو گریستهام، گویی که زیر هر سنگی حوضچه ای مانند یک دامن ایجاد شده.
فلک موافقت من کبود درپوشیدچو دید کز تو به هر لحظه شیونی است مرا
آنقدر که من از دوری تو ناله و شیون کردم، آسمان هم با من یکسان شد و به سمت تیرگی رفت
از آن زمان که ز تو لاف دوستی زدهامبه هر کجا که رفیقی است دشمنی است مرا
به این دلیل که در مورد نزدیک بودن به تو ادعا کردم، عده زیادی با من دشمن شده اند. (به خاطر حسادت مردم به نزدیکی من به تو، هر اندازه که دوست دارم دشمن هم دارم)
هر آنکه آب من از دیده زیر کاه تو دیدیقین شناخت که بر باد خرمنی است مرا
هر کسی که دید چهره تو چطور سبب گریه من شده است، به سادگی متوجه شد که تمام زندگی من از دست رفته است.
به دام عشق تو درماندهام چو خاقانیاگر نه، بام فلک خوش نشیمنی است مرا
من در دام عشق تو گرفتار و درماندهام، مانند خاقانی، و اگر اینچنین نبود، به جای بام تو در آسمان جایگاه خوبی داشتم (مقام و منزلت بالایی داشتم و انسان محترمی بودم)