غزل شمارهٔ ۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر با زبانی دلنشین و عاشقانه از معشوق درخواست میکند که خبری از او بفرستد. او با بیان احساسات عاشقانهاش، از زیباییهای معشوق و اثرات مثبت او بر جان و دلش صحبت میکند. شاعر خواهان توجه و محبت معشوق است و میخواهد که از دوری و جدایی رنج نبرد. در نهایت، او به این امید است که معشوق نظری به او بیندازد و خبری از عشق و وفا برایش بفرستد.
به سر کرشمه از دل خبری فرست ما رابه بهای جان از آن لب شکری فرست ما را
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و دلرباییات، از دل من پیامی بفرست. برای من، که حاضر به فدای جانم برای تو هستم، نگاهی از آن لب شیرینت بفرست.
به غلامی تو ما را به جهان خبر برآمدگرهی ز زلف کم کن، کمری فرست ما را
هوش مصنوعی: به خاطر تو، ما را در دنیا خبر کردند. مقداری از گرههای زلفت را باز کن و کمری برای ما بفرست.
به بهانهٔ حدیثی بگشای لعل نوشینبه خراج هر دو عالم، گهری فرست ما را
هوش مصنوعی: به خاطر یک حدیث، لعل زیبایت را به من هدیه کن تا از هر دو جهان، گوهری به من بدهی.
به دو چشم تو که از جان اثری نماند با ماز نسیم جانفزایت، اثری فرست ما را
هوش مصنوعی: چشمان تو چنان تاثیری دارند که هرچه از جان من باقی مانده را از بین میبرند. از نسیم روحافزای تو خواهش میکنم که اثری به ما برسانی.
ز پی مصاف هجران که کمان کشید بر ماز وصال مردمی کن، حَشَری فرست ما را
هوش مصنوعی: به دنبال جدایی عشق، کمان حیات بر ما کشیده شده است. از افراد نیکوکار بخواه که برای ما دعایی کنند.
مگذار کز جفایت دل گرم ما بسوزدز وفا مفرحی کن، قدری فرست ما را
هوش مصنوعی: مگذار با رفتار نامناسبت دلهای ما به درد بیفتند. از محبت و وفایت به ما طراوت و شادابی ببخش، کمی از خوبیهای خود را به ما ارزانیدار.
به تو درگریخت خاقانی و دل فشاند بر تواگرش قبول کردی، خبری فرست ما را
هوش مصنوعی: خاقانی به تو پناه آورده و عشقش را به تو ابراز کرده است، اگر او را پذیرفتی، برای ما خبری بفرست.