غزل شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر در نیمه شب به درب خود مستی را میبیند که با طلا و زیبایی میآید. او در ابتدا تعجب کرده و از او میپرسد که کیست که در چنین ساعتی به در او آمده است. مست، با زبان نرم و دوستانه خود، خود را به عنوان آشنا و میهمان معرفی میکند، هرچند شاعر از او دعوت نکرده است. مست با ورودش، انرژی و شگفتی را به فضا میآورد و شاعر به یاد میآورد که آمدن دوست در این لحظات شب و شراب داری خوشی و شکر است. شاعر با وجود توبهاش، تصمیم میگیرد که با این مست در این شب خاص ارتباط برقرار کند و براساس زیبایی او، هدیهای تقدیم کند. در نهایت، او به یادآوری میپردازد که زیبایی و طلا به شب نمیخورد و مست نمیتواند در این تاریکی پنهان بماند.
مستِ تمام آمده است بر در من نیم شبآن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب
هوش مصنوعی: در نیمه شب، محبوب من که مانند خورشید زیباست و لبهایش به رنگ یاقوت میدرخشد، به در خانه من آمده و حالتی سرمست دارد.
کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلامگفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب
هوش مصنوعی: به آرامی بر در کوبیدم و با صدای نرم گفتم؛ ای خدمتگزار، چه کسی در این ساعت در برابر ماست؟ عجب است!
گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداعگفت منم میهمان گرچه نکردی طلب
هوش مصنوعی: میگوید من آشنای تو هستم، حتی اگر تو نخواهی. همچنین میگوید که من مهمان تو هستم، هرچند تو مرا دعوت نکردهای.
او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز منکاینت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب
هوش مصنوعی: او وقتی وارد شد، صدایی از من بلند شد که ای شکارچی بزرگ، این شب حیرتانگیز است.
کردم بر جان رقم شکر شب و مدح میکامدن دوست را بود ز هر دو سبب
هوش مصنوعی: در دل و جانم محبت و صفای دوست را نقش کردم و به خاطر این دو خوب، هم شب شکرینم و هم ستایشگر میباشم.
گر، نه شبستی، رخش کی شودی بینقابور، نه میاستی سرش کی شودی پر شغب
هوش مصنوعی: اگر زیبا و دلربا نمیبودی، چگونه میتوانستی بدون پوشش و نقاب درخشیده باشی؟ و اگر شادابی و نشاط نداشتی، چگونه میتوانستی با شور و هیجان بر سر باشی؟
گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیکدرشکنم طرف شب با تو به شکر طرب
هوش مصنوعی: من گفتم که اگرچه توبهام درست است و باید به آن پایبند باشم، اما در شب، با تو به خاطر شادی و لذت، این توبه را میشکنم.
گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز منعارض سیمین تو این رخ زرین سلب
هوش مصنوعی: گفتم به خاطر هزینه دادن، او باید از من هدیهای بپذیرد، چرا که چهرهاش مانند نقره است و زیباییاش مانند طلای خالص میباشد.
گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیستگفتم معذور دار زر ننماید به شب
هوش مصنوعی: گفتند که ای خاقان، زیبایی تو مانند ماه نیست. گفتم که مرا معذور بدار، زیرا زر در شب خود را نشان نمیدهد.