غزل شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد فراق و longing (آرزو) خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که حس و حال او را درک کند. او به نامه و پیامهایی که برای معشوق فرستاده اشاره میکند و از دردهایش ناشی از دوری و عذاب سفر میگوید. او به پزشک گفته میشود که از دردش برای او صحبت نکند، زیرا خود معشوق همانند مسیح (نجاتدهنده) برایش است. شاعر در نهایت احساس میکند که در دام عشق و فراق گرفتار شده و به دنبال آزادی و وصال است.
به یکی نامهٔ خودم دریاببه دو انگشت کاغذم دریاب
هوش مصنوعی: به کسی بگو که نامهام را با دو انگشت بگیرد و به من برساند.
به فراقی که سوزدم کشتیبه پیامی که سازدم دریاب
هوش مصنوعی: به جداییای که بخاطرش عذاب کشیدم و به پیامی که برای تو آماده کردهام توجه کن.
درد من بر طبیب عرض مکنتو مسیح منی خودم دریاب
هوش مصنوعی: دردم را به پزشک نگو، تو خود مونس من هستی، خودت به فکرم باش.
کارم از دست شد ز دست فراقدست در دامنت زدم دریاب
هوش مصنوعی: کار من از شدت دوری تو خراب شده است؛ دستم را به دامنت رساندم، پس به فریاد من برس.
من از خیرهکُشِ فراق هنوزدیَت وصل نسْتدم دریاب
هوش مصنوعی: من هنوز به وصال تو نرسیدهام و دلم از دوریات آزرده است، پس به من رحم کن.
الله الله که از عذاب سفربه علیالله درآمدم دریاب
هوش مصنوعی: خدایا! کمکم کن که از سختیهای سفر به تو رسیدم. مرا دریاب.
دردمندم ز نقل خانهٔ آببه گلاب و طبرزدم دریاب
هوش مصنوعی: من به خاطر درد و زحمتی که دارم، از آب و گلاب به خانهام میرسم. ای دریاب، به من کمک کن.
من که در یک دو نه سه چار یکیبستهٔ ششدر آمدم دریاب
هوش مصنوعی: من که در دنیای پیچیده و متنوعی زندگی میکنم، لطفاً مرا درک کن و به من کمک کن.
من که خاقانیم به دست عناچون خیال مشعبدم دریاب
هوش مصنوعی: من که فرمانروا و بزرگ هستم، به دست حوادث و بلاها افتادهام. چون به سرم خیالهای مختلفی میآید، لطفا مرا درک کن.