غزل شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف درد و اندوه خود میپردازد و از حالتی از غم و اشک صحبت میکند که مانند آب زیر کاه پنهان شده است. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند که باعث شرم او شده و به نوعی سرنوشت و سرگشتگی عاشقانهاش را در زیر آب به تصویر میکشد. شاعر میگوید که حتی در دل غمگین خود، اشکهایش همچون دریا جوشیده و دیگران از این حال او آگاه خواهند شد. در نهایت، او به راز دلش اشاره کرده و میگوید که در چاهی از درد و غم، رازهایش را پنهان کرده است. این شعر به عمق احساسات عاشقانه و غمهای انسانی اشاره دارد.
رویم ز گریه بین چو گِلین کاهْ زیرِ آباز شرم روی توست رخِ ماه زیر آب
صورت مرا ببین که از شدت گریه مانند کاه گِلی زیر آب ( اشک ) شده است. و صورت زیبای ماه از شرم رخسار زیبای تو ، در زیر اشک پنهان گشه است
ماهی تنی و میکنی از اشک من گریزنه ماهیان کنند وطن، گاه زیر آب
ای یار! تن تو مانند تن ماهی است و از دریای اشک من می گریزی چنان که ماهی ها هم نمی توانند مانند تو در زیر آب و از وطن خود بگریزند.
نی نی توراست عذر که مشک و میی به همنی مُشک و مِیْ تبه شود آنگاه زیر آب
نه نه ! تو یقینا مانند مشک و شراب هستی. زیرا که شراب و مُشک زیر آب تباه میشوند و از بین میروند. پس گریز تو از آب بسیار رواست.
تخم وفاست دانهٔ دل چون به دست توستخواهی به زیر خاک بنه خواه زیر آب
دل من مانند دانه ای است که از قضا تخم درخت وفا هم هست. اکنون که این تخم در دست توست یا به زیر خاک بکار یا به زیر آب بگذار. در هر صورت، دلم وفای تو را دارد.
در اشک گرم غرقم و آنگاه سوختهکس دید غرق، سوخته به نگاه زیر آب؟
اشک گرم مانند دریایی است که من در آن غرق شده ام و در عین حال منزلم سوخته است. آیا کسی تا به حال دیده است که یک نفر همزمان زیر آب غرق شود و بسوزد؟
دریا کشم ز چاه غمت گر برآرم آهسوزد نهنگ را طپشِ آه زیر آب
از غم تو که مانند چاه آب است ، آب بسیار مینوشم و در زیر آب ناله سر میکنم چنان که مانند آتشی که تپش نهنگ را در زیر آب میسوزاند.
همسایگان ز تف دلم برکنند شمعچون شد چراغ روز شبانگاه زیر آب
همسایگان میتوانند با گرما و سوزی که از دلم بیرون می آید ، شمع روشن کنند وقت هایی که خورشید شب ها غروب کرده و به زیر دریای باختری فرو میرود.
گریم چنان که از دم دریای چشم منهر گوش ماهیی شود آگاه زیر آب
چنان گریه میکنم که از اندوه و ناله های من که به زبان اشک میگویم، حتی گوش ماهی نیز در زیر آب میشنود و آگاه می شود.
آبم برفت و گر شنود سنگ آه مناز سنگ بشنوند علیالله زیر آب
آبرویم رفته است و آنچنان دردمندم که اگر سنگ آه و ناله مرا بشنود ، بر حال من یا خدا میگوید و گریه میکند و در زیر آبِ اشک هایش زاری میکند.
ای دُرّ آبدار جوانی ز پیچ و خمدر آب شد ز شرم تو صد راه زیر آب
ای دلدار من ! تو از شدت پیچ و خم، مانند آب هستی و مروارید در زیر آب از شرمساری تو صد مرتبه نابود و بی نشان شد.
حال من و تو از من و تو دور نیست زآنکتو آب زیر کاهی و من کاه زیر آب
حال و احوال من و تو مانند یکدیگر است. به خاطر آنکه تو آب زیر کاه هستی ( نیرنگ باز و حیله گر ) و من مانند کاه ، زرد روی هستم و در زیر آب ( اشک ) زندگی میکنم.
خاقانیا به چاه فرو گوی راز دلکز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب
ای خاقانی ! برو و راز دل خود را به چاه بگو زیرا آن چاه زیر آب ، از دوست و همدم رازدار تر است.