غزل شمارهٔ ۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی گذر عمر و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر بیان میکند که هیچکس از زمان و فراموشی در امان نیست و هر دو زمان شام و صبح، شاهد گذر عمرند. او به یاد میآورد که زمانی بوده که زندگی آرام و بیغمی فراهم بوده، اما اکنون دورهای آمده که دیگر نشانی از شادمانی وجود ندارد. شاعر به اهل میگوید که در زمان ما، حتی نشانهای از خوشبختی یافت نمیشود و در نهایت، به هشدار میدهد که نباید در پی چیزهایی بود که به سختی به دست میآیند، چرا که آنها را هیچکس نخواهد یافت.
از کف ایام امان کس نیافتوز روش دهر زمان کس نیافت
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست از چنگ زمان رهایی یابد و هیچکس نیز نتوانست روش و سیرت دنیا را تغییر دهد.
شام و سحر هست رصددار عمرزین دو رصد خط امان کس نیافت
هوش مصنوعی: زندگی ما مانند دو زمانه شب و صبح است که تحت نظر است، و هیچکس از این رصد و نظارت نجات پیدا نکرده است.
رفت زمانی که ز راحت در اونام غم از هیچ زبان کس نیافت
هوش مصنوعی: زمانی رفت که در او آرامش بود و حتی هیچ زبانی از غم خبری نمیداد.
و آمد عهدی که ز خرمدلاندر همه آفاق نشان کس نیافت
هوش مصنوعی: زمانی فرارسید که از خوشدلان هیچ نشانی در تمام عالم یافت نشد.
اهل میندیش که در عهد ماسایهٔ عنقا به جهان کس نیافت
هوش مصنوعی: در دوران ما، کسی نمیتواند به خاطر غیبت موجودات عجیب و غریب مانند عنقا، به فکر کند و خود را نگران کند. در واقع، در این زمانه دیگر چیزی مانند سایهٔ عنقا وجود ندارد که به آن توجه شود.
جنس طلب کردی خاقانیاکم طلب آن چیز که آن کس نیافت
هوش مصنوعی: به دنبال چیزهایی نباش که آنها را نمیتوانی به دست آوری و از درخواستی که فراتر از تواناییات است، پرهیز کن.