غزل شمارهٔ ۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اندوه و ناامیدی از گذر زمان و ناتوانی در بهبود دردها و زخمها میپردازد. شاعر میگوید که در دنیای پر از غم و رنج، امیدی به بهبود یا مرهمی برای زخمها نیست. او اشاره میکند که نعمتها و خوشیها نیز جای خود را به ناراحتی دادهاند و هیچ نشانهای از زندگی شاداب و خوب در زیر بار غم و زمان وجود ندارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی و شادی در حال رنج و محنت از دست رفته است و تنها شکایت و ماتم باقی مانده است.
زخم زمانه را در مرهم پدید نیستدارو بر آستانهٔ عالم پدید نیست
هوش مصنوعی: زمانه زخمهایی به وجود میآورد که نمیتوان به راحتی آنها را درمان کرد و در جهان هیچ دارویی برای رفع این زخمها وجود ندارد.
در زیر آبنوس شب و روز هیچ دلشمشادوار تازه و خرم پدید نیست
هوش مصنوعی: در زیر درختان تیره و سیاه شب و روز، هیچ دلی شاداب و سرزنده مانند دل درخت شمشاد، به چشم نمیخورد.
هرک اندرون پنجرهٔ آسمان نشستاز پنجهٔ زمانه مسلم پدید نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که در آسمان به تماشای زیباییها نشسته، نمیتواند به راحتی از چنگال زمانه و تغییرات آن در امان باشد.
ای دل به غم نشین که سلامت نهفته ماندوی جم به ماتم آی که خاتم پدید نیست
هوش مصنوعی: ای دل، در غم زندگی کن، چرا که در آن آرامش پنهان است. ای جم، به عزای خود بیایید که هیچ نشانی از پایان کار وجود ندارد.
دردا که چنگ عمر شد ز ساز و بدتر آنکسرنای گم به بودهٔ ماتم پدید نیست
هوش مصنوعی: آه که عمر به مانند چنگ (ساز) به پایان رسیده و از بدتر این که نشانی از سرنای شادی در فراز اندوه و ماتم دیده نمیشود.
خاقانیا دمی که وبال حیات توستدر سینه کن به گور که همدم پدید نیست
هوش مصنوعی: ای خاقانی، زمانی که زندگیات به بار سنگینی تبدیل شده، در سینه خود آن را به خاک بسپار، زیرا هیچکس در این سفر تنها نیست.