غزل شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از معشوق به عنوان موجودی با ارزش و فراتر از دیگران یاد میکند و اشاراتی به دشواریهای جدایی و هجران دارد. او با حیرت از زیبایی و قدرت معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که جدایی از او چقدر دشوار و دردناک است. شاعر از وضعیت ناامیدکنندهاش در فراق و آرزوهای نابودشدهاش سخن میگوید و نشان میدهد که در غیاب معشوق، زندگیاش بیمعناست.
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران استچه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
چه آفتی هستی که کمترین غم تو هجران است؛ و چه گوهری، که کمترین بهایت، جان!
جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلفتو راست معجزه و نام تو سلیمان است
هوش مصنوعی: دنیا زیباییات را زیر بند موهایت میبیند و جادوگری و قدرت نام تو مانند سلیمان است.
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشیزمانه از همه خونریزها پشیمان است
هوش مصنوعی: از وقتی که نام تو به عنوان کسی که دلها را میشکند و به دیگران آسیب میزند، شناخته شده است، تمام آدمهای بیرحم و خطرناک، از کارهای خود پشیمان شدهاند.
بر آن دیار که بادِ فراق تو بگذشتبه هر کجا که کنی قصد قصر ویران است
هوش مصنوعی: در آن سرزمینی که بادی از دوری تو وزید، هر جا که بروی، به ویرانهای از یاد تو برمیخوری.
شکست روزم، در شب چه روزِ امید استگذشت آب من از سر، چه جای دامان است
هوش مصنوعی: روز من در شب شکسته شده است و حالا دیگر امیدی به روز آینده ندارم. مانند آبی که از سر گذشته، دیگر جایی برای نجات ندارم.
ز وصل گوئی کم گوی، آن مرا گویندمرا ز درد چه پروای وصل و هجران است
هوش مصنوعی: از وصال و نزدیکی صحبت کم کن، چرا که میگویند من به درد و رنجی که میکشم، اهمیتی به فاصله و جدایی نمیدهم.