غزل شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: این شعر به اهمیت لذت بردن از زندگی و زیباییهای طبیعت در فصل بهار اشاره دارد. شاعر از خواندن و جشن گرفتن در کنار جوی یاد میکند و به طرب و شادمانی دعوت میکند. او تأکید میکند که در این زمان باید از زهد و روزهخواری فاصله گرفت و به خوشیها پرداخت. همچنین، اشارههایی به عشق و جنگ در زندگی وجود دارد و شاعر خود را خاک کسی میداند که راستگو باشد. در پایان، اشارهای به تمایز بین افراد و اینکه بهترینها ممکن است از نوع خود باشند، دیده میشود.
مِی خور که جهان حریفجوی استآفاق ز سبزه تازهروی است
شراب بنوش ، زیرا اینگونه میتوانی در برابر جهانی که مانند جنگجویی که حریف میطلبد بایستی. و شراب بنوش زیرا بهار می آید و روی دنیا سبز میشود.
بر عیش زدند ناف عالماکنون که بهار نافهبوی است
هم اکنون که بهار بوی خوش سبزه و گل میدهد ،بین دنیا و زندگی کردن با هم پیوندی ناگسستنی بوجود آمده است.
از زهد کنار جوی کاین وقتوقت طرب و کنارِ جوی است
از پرهیزگاری و تقوا کناره گیری کن زیرا که وقت خوشی و عشرت و شراب نوشیدن است.
شو خوانچه کن و چمانه درخواهزان یوسف ما که گرگخوی است
شب ، بساط مهمانی و عیش و نوش برپا کن و از آن یار ما که چهره اش مانند یوسف زیبا است ولی اخلاق گرگ گونه دارد ، طلب شراب بکن.
گرگ آشتی است روز و شب راو آن بت شب و روز جنگجوی است
روز و شب مانند جنگجویانی هست که به قصد فریب دادن هم ، با یکدیگر و صلح میکنند ( گرگ آشتی ) ولی آن یار زیباروی من همواره با من میجنگد و حتی وانمود به صلح هم نمیکند.
خاقانی گفت خاک اویمجان و سر او که راستگوی است
خاقانی گفت که من خاک پای او هستم ( در برابرش خوار و ذلیلم ) و به جان و سر او قسم میخورم که خاقانی راست گو است و سخنش حقیقت است.
گفتی ز سگان کیست افضلگر هست هم از سگان اوی است
تو گفتی که : افضل الدین ( نام خاقانی ) از سگ های کیست؟ ( به زبان امروزی همان « سگ کی باشه » است ) .اگر هم خاقانی سگ باشد، از سگ های او ( معشوق ) است.