غزل شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر ایرانی خاقانی است و در آن، عشق و زیبایی معشوق به تصویر کشیده شده است. شاعر با بیان احساسات شدید خود، نشان میدهد که نگاه و صفات معشوقش چنان قوی و تاثیرگذار است که هر گونه زحمت و درد را تاب میآورد. او اظهار میکند که هیچ زشتی نمیتواند او را از عشق به معشوق بازدارد و عشقش را بر تمامی مشکلات و خطرات مقدم میدارد. حتی اگر معشوق او را زخمی کند، باز هم از عشقش کوتاه نمیآید. در نهایت، عشق او به معشوق چنان عمیق است که به هیچ قیمتی از او دست نمیکشد.
فروغ جمالت نظر برنتابدصفات خیالت خبر برنتابد
هوش مصنوعی: زیبایی تو چنان درخشان است که چشم نمیتواند آن را تحمل کند و ویژگیهای خیالت هم آنقدر جذاب است که هیچکس نمیتواند از آن بیخبر بماند.
به کوی تو از زحمت عاشقانتنسیم سحرگه گذر برنتابد
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی به دلیل زحمتی که عاشقان برای تو کشیدهاند، جرأت نمیکند به کوی تو بیاید.
به بازار تو مشتری بیبصر بِهکه جانان خریدن بصر برنتابد
هوش مصنوعی: بهتر است برای خریدن محبوب، کسی را به بازار بفرستیم که بینا باشد، چون عشق و زیبایی را نمیتوان با نادانی و بدون درک دریافت.
بلائی که از عشقت آمد به رویمقضا برنگیرد، قدَر برنتابد
هوش مصنوعی: بلا و سختیای که به خاطر عشق تو بر من آمده، تقدیر و سرنوشت نمیتواند آن را از من بگیرد و تحمل نخواهد کرد.
به هر زشتی از عشق تو برنگردمکه از عشق خوبان حذر برنتابد
هوش مصنوعی: من به هیچوجه از عشق تو دور نخواهم شد، حتی اگر هر زشتی را تجربه کنم؛ زیرا عشق به خوبان هرگز من را متوقف نخواهد کرد.
بر آنی که خونم بریزی و سهل استچه عاشق بود کاینقدر برنتابد
هوش مصنوعی: اگر قلبت را بشکنی و به راحتی خون من را بریزی، چه عشق و چه احساسی میتواند وجود داشته باشد که اینقدر تحمل کند؟
مکن هیچ تقصیر در کشتن منکه کار عزیزان خطر برنتابد
هوش مصنوعی: هرگز در کشتن من کوتاهی نکن، زیرا عزیزان نمیتوانند خطر را تحمل کنند.
به بوسه لبت را کند رنجه نینیکه درد سر او مگر برنتابد
هوش مصنوعی: به خاطر بوسه لبهایت، او را نمیکشد، زیرا درد سر او را نمیتواند تحمل کند.
به کامت ز تنگی سخن در نگنجدمیان تو جان را کمر برنتابد
هوش مصنوعی: به خاطر محدودیتهای سخن، نمیتوانم تمامی احساسات و عواطف تو را به خوبی بیان کنم. جانم طاقت این وزن و فشار را ندارد.
به جان و سر تو که خاقانی از توبه جان گر کنی حکم سر برنتابد
هوش مصنوعی: اگر تو به جان و سر من دستوری صادر کنی، خاقانی تحمل آن را نخواهد داشت.
سگ توست خاقانی اینک به داغتچنان دان که داغ دگر برنتابد
هوش مصنوعی: این جمله اشاره دارد به این که حال و روز خاقانی به قدری دردناک و تلخ است که مانند سگی وفادار به صاحبش، با دلی پر از غم و اندوه نسبت به او وفادار مانده است. به او هشدار داده میشود که دیگر نمیتواند تحمل درد یا غم جدیدی را داشته باشد. در واقع، او به شدت تحت فشار و رنج قرار دارد و در این وضعیت، بر او لازم است که از هر گونه داغ و غمی جدید پرهیز کند.