غزل شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالات عاشق و دلدادگی او نسبت به معشوق میپردازد. شاعر توضیح میدهد که دل و جانش در دام عشق معشوق گرفتار شده و تحت تأثیر قرار گرفتهاند. او میگوید که حتی عقل هم از عشق معشوق غافل مانده و نه به درگاه سلیمان که میتواند به عظمت برسد، نه به رضوان که از زیبایی او متاثر شود، نگرانی ندارد. او به اهمیت عشق اشاره میکند و میگوید که با وجود مشکلات و جداییها، عشق معشوق بینظیر است و هیچ کس نمیتواند به تجربه واقعی وصال او برسد. در نهایت، شاعر با اشاره به قضا و قدر، بر وفاداری خود به عشق پایدارش تأکید میکند و از شادیاش در وصال سخن میگوید.
دل که در دام تو افتاد غمِ جان نَبَرَدجان که در زلف تو شد راه به ایمان نبرد
هوش مصنوعی: دل وقتی در دام عشق تو گرفتار شد، دیگر غم و اندوهی به جان نمیآورد. جان هم که در زلفهای تو اسیر شده، دیگر به راه ایمان و حقیقت نمیتواند برود.
عقل کو غاشیهٔ عشق تو بر دوش گرفتگر همه باد شود تخت سلیمان نبرد
هوش مصنوعی: عقل به خاطر عشق تو مانند سدی سنگین بر دوش خود حمل کرده است و اگر همه چیز هم از بین برود، مانند تخت سلیمان هرگز تسلیم نمیشود.
باد کو خاک کف پای تو را بوسه دهدسر فرو نارد تا افسر سلطان نبرد
هوش مصنوعی: باد میخواهد خاک پای تو را ببوسد، اما سر خود را پایین نمیآورد تا تاج سلطنت را از دست ندهد.
گرچه هستند به فردوس بسی خاتونانتا تو را بیند رضوان غم ایشان نبرد
هوش مصنوعی: هرچند در بهشت زنهای زیادی وجود دارند، اما وقتی رضوان تو را ببیند، غم آنها دیگر اهمیت ندارد.
در میان دل و دین حاصلِ عشاقِ تو چیستکه چو حکم تو درآید ز میان آن نبرد
هوش مصنوعی: در دل و دین، عشق تو چه نتیجهای دارد که وقتی فرمان تو صادر میشود، میان این دو حالت جنگ و درگیری ایجاد میشود؟
آهوی غمزهٔ تو دم نزند تا به فریبمهرهٔ صابری از بازوی شیران نبرد
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن دل چراغان تو، هیچ آهوئی دم نمیزند که فریب زیباییهای تو را بخورد و به جنگ شیران نرود.
اشک آن طایفه طوفان دگر گشت ولیکعشق نوح است که اندیشهٔ طوفان نبرد
هوش مصنوعی: اشک و اندوه آن گروه، به طوفان دیگری تبدیل شد، اما عشق نوح (عشق واقعی) است که هرگز به فکر طوفان نمیافتد.
هر خسی وصل تو نایافته گر لاف زندبا تو زآن لاف زدن گوی ز میدان نبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که نتوانسته به تو وصل شود، اگر ادعا کند که با تو ارتباط دارد، در واقع فقط در حال فریب دادن است و باید از میدان رزم بیرون برود.
غول بر خویشتن ار خضر نهد نام چه سودکه خدایش به سرِ چشمهٔ حیوان نبرد
هوش مصنوعی: اگر کسی به خود ببالد و خود را بزرگ بشمارد، چه فایدهای دارد وقتی که خداوند او را به سرچشمهٔ زندگی و نیک بختی نمیبرد؟
نیست در حضرت زلف تو مرا باک رقیبخاصهٔ خلوت شه طاعت دربان نبرد
هوش مصنوعی: در وجود زلف تو، رقیب برایم اهمیت ندارد، به ویژه در خلوتی که هیچکس به جز خودم و معشوق نمیتواند وارد شود.
تو به حمدالله چون بر سر پیمان منیکس دگر کار مرا از سر و سامان نبرد
هوش مصنوعی: تو با سپاس خداوند، چون به عهد و پیمان من وفاداری، هیچ کس دیگری نمیتواند کار و زندگیام را به هم بریزد.
جمعی از قهر قضا فرقت ما میخواهندهان و هان تات قضا از سر پیمان نبرد
هوش مصنوعی: گروهی از بدسرشتی سرنوشت به دنبال جدایی ما هستند، اما ای کاش سرنوشت از عهد و پیمان ما دست برندارد.
جان خاقانی کز ملک وصالت شاد استبه جُوی پاک همه ملکت خاقان نبرد
هوش مصنوعی: زندگی خاقانی از داشتن معشوق و محبت او شاداب است، ولی ارزش و مقام او به سرزمین و داراییاش نیست.