غزل شمارهٔ ۱۱۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و بینیازی محبوب خود میپردازد. او از تأثیر عمیق عشق و جمال محبوب بر جان و دل عاشق صحبت میکند و اشاره میکند که چگونه زیبایی محبوب تا عمق وجودی انسانها نفوذ میکند. شاعر به درد و رنج عاشقان و جفایی که محبوب با آنها میکند نیز اشاره دارد. در نهایت، او عشق را به عنوان یک گنج باارزش توصیف میکند که غیرقابل مقایسه با دیگر امور دنیاست. این شعر تصویری غنی از عشق و زیبایی، ناتوانی عاشقان و ارزش عشق را به نمایش میگذارد.
آوازهٔ جمالت چون از جهان برآمدآواز بینیازی از آسمان برآمد
هوش مصنوعی: وقتی خبر زیبایی تو به گوش جهان رسید، صدای بینیازی و استقلال از آسمان شنیده شد.
تا پرده گشت مویت در پرده رفت رویتروز جهان فرو شد راز نهان برآمد
هوش مصنوعی: پس از آنکه موهای تو در پرده پوشیده شد و چهرهات پنهان شد، نور دنیا کم رنگ شد و رازهای پنهان روشن گردید.
هر کو چو شمع پرورد از آتش تو جان راجانش هلاک تن شد خنده زنان برآمد
هوش مصنوعی: هر کس که به تأثیرات عشق تو جان خود را پرورش داده، در واقع جانش به خاطر عشق تو به پایان میرسد، ولی او با خوشحالی و خنده به زندگی ادامه میدهد.
با این جفا که اکنون با عاشقان نمودیروزی نگفت یک کس کز یک فغان برآمد
هوش مصنوعی: تو به عاشقان چنین بد کردهای که هیچکس در گذشته نگفته بود این همه درد و فغان از دل برآمده است.
هر مرغ را که روزی زلف تو دامگه شدآمد قضا که روزیش از آشیان برآمد
هوش مصنوعی: هر پرندهای که به دام زلف تو افتاد، تقدیر باعث شد که روزیاش از لانهاش بیرون بیاید.
جان گران بها به تو بخشم به عرض بوسیبستان مده جگر که نه بر تو گران برآمد
هوش مصنوعی: من جان ارزشمندم را به تو میدهم، اما برای درخواست بوسهای از تو، جگر من را نخواه، چون که این کار برای تو سنگین نیست.
عشق تو گوهری که گنج روان بیرزدوهمم در این فرو شد کو از چه کان برآمد
هوش مصنوعی: عشق تو، همچون جواهری ارزشمند است که میتواند گنجی را در جریان آب بیندازد. همچنین، من هم در این عشق غرق شدهام و اکنون میفهمم از چه منبعی این احساس سرچشمه گرفته است.
خاقانی آن توست بر او تیغ چون کشیدیخود بیمصاف جانا با او توان برآمد
هوش مصنوعی: خاقانی اینجا به تو اشاره میکند که وقتی تیغ را برگرداندهای، خودت بدون جنگ و نبرد میتوانی با او روبهرو شوی.