غزل شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ناکامی و دشواریهایی که در مسیر وصال محبوبش دارد اشاره میکند. او به این واقعیت اشاره میکند که وصف و تعریف محبوبش را نمیتواند به خوبی بیان کند و از عمرش که صرف انتظار وصال او شده، ناامید است. همچنین، وعدههای وصال او تحقق نمییابند و مرگ در راه است. شاعر از بیعدالتی نیز شکایت میکند که حتی یک جرعه از می شاداب محبوب به او نمیرسد. در نهایت، او بیان میکند که تلاشهایش برای نزدیک شدن به محبوب بینتیجه مانده و امیدی به رسیدن به محبوب ندارد.
وصل تو به وهم درنمیآیدوصف تو به گفت برنمیآید
هوش مصنوعی: اتصال به تو در خیال نمیگنجد و توصیف تو با کلام نمیتواند بیان شود.
شد عمر و عماری وصال تواز کوی امید درنمیآید
هوش مصنوعی: عمر من سپری شده و امید دیدار تو از راه نمیرسد.
وصل تو به وعده گفت میآیمآمد اجل، او مگر نمیآید
هوش مصنوعی: انتظار تو به وعدهات گفتی که میآیم، ولی عمرم پایان یافت و او انگار نمیآید.
زان می که تو را نصیب خصمان استیک جرعه مرا به سر نمیآید
هوش مصنوعی: از نوشیدنیای که به دشمنان تو تعلق دارد، یک قطرهاش هم برای من کافی نیست.
افسونِ مسیح بر تو میخوانمافسوس که کارگر نمیآید
هوش مصنوعی: در اینجا فردی به زیبایی و جذابیت عشق و محبت اشاره میکند و از آنچه که در دل دارد، یاد میکند، اما حسرت میخورد که این احساسات و جاذبهها تأثیری واقعی بر زندگیاش ندارند یا به او کمکی نمیکنند.
خاقانی کی رسد به گرد توچون دولت راهبر نمیآید
هوش مصنوعی: خاقانی هرگز به گرد تو نمیرسد، چون موفقیت و سرنوشت او همیشه در دست دیگری است و به سوی او نمیآید.