غزل شمارهٔ ۱۴۱
هوش مصنوعی: این شعر مربوط به نگاهی عاشقانه و عارفانه است که شاعر عواطف خود را به محبوبش ابراز میکند. او از محبوب میخواهد که به او کمک کند و جان خود را فدای عشق او کند. شاعر به توصیف زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر خود پرداخته و بیان میکند که آماده است همه چیز خود را برای او قربانی کند. از طرفی، او به تألمهایی که از عشق کشیده میگوید و در نهایت، به تظلمهایی که از آسمان بر او روا شده اشاره دارد. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، درد و طلب یاری است.
اندرآ ای جان که در پای تو جان خواهم فشانددستیاری کن که دستی بر جهان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: بیا ای جان، چون برای تو جانم را فدای تو میکنم، کمکی کن تا بتوانم دستی به جهانی که در آن هستیم بیفکنم.
پایْ خاکی کن، درآ کز چشم خونین هر نفسگوهر اندر خاک پایت رایگان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: با پاهای خاکیات بر زمین برو و هر بار که نفس میکشی، اشکهای خونینت را بر زمین بریز. من به طور رایگان جواهرات را در پای تو میپاشم.
گر چو چنگم در بر آیی زلف در دامن کشاناز مژه یک دامنت لعل روان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: اگر تو مانند چنگ (یک ساز موسیقی) به آغوش من بیایی و زلفهایت را در دامن خود بکشی، از مژههایت یک دامن پر از لعل (جواهر) روان میسازم.
چهرهٔ من جام و چشم من صراحی کن که منچون صراحی بر سر جام تو جان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: چهرهام را مانند جام زیبا کن و چشمانم را مانند گلابی سرازیر کن، زیرا من مانند آن گلابی، جانم را بر سر جام تو خواهی ریخت.
رخ تُرُش داری که خوبم شکر شیرین کنیچون ترش باشی به تو شیرین روان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: اگر چهرهات ترش باشد، هرچند که خوب و زیبا هستی، باید به مانند شیرینی از شکر مرا شیرینزبان کنی. در غیر این صورت، اگر همیشه ترش و ناراحت باشی، من هم برایت شیرینیام را نخواهم ریخت.
بس کن از سرکه فشاندن زان لب میگون که مندل بر آن میگون لب سرکهفشان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: بس کن از ریختن سرکه از آن لبان شیرین، زیرا من میخواهم دل خود را بر آن لبان شیرین بریزم.
دوستان خواهند کز عشق تو دامن درکشممن برآنم کآستین بر دوستان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: دوستان میگویند که من به خاطر عشق تو در میان آنها دامن کشیده و خود را درگیر مسائل مربوط به آنها میکنم. من هم تصمیم دارم که عشق و محبت خود را به دوستانم ارزانی دارم.
بر سر خاک اوفتان خیزان ز جور آسماناز تظلم خاک هم بر آسمان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: در کنار قبر او به زمین میافتم و از شدت ظلم و نابرابری آسمان، با ناله و فریاد، خاک را به سوی آسمان میافکرم تا درد و ناامیدیام را به نمایش بگذارم.
اهل گفتم هست، چون دیدم که خاقانی نیافتعذرخواهان خاکِ توبه بر دهان خواهم فشاند
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که خاقانی نمیتواند برای خود توجیهی پیدا کند، تصمیم گرفتم که خاک توبه را بر دهان او بریزم و به او بگویم که اهل گفتگو هستم.