غزل شمارهٔ ۱۶۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر تجربه عمیق عشق و دلتنگی شاعر است. شاعر میگوید که وقتی عشق به دلش وارد شد، صبرش به پایان رسید و حالش کاملاً تغییر کرد. او از عهدی که داشت و دوری معشوق میگوید که حالا به پایان رسیده است. عشق معشوقش به شدت بر او تأثیر گذاشته و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به حسرت روزی که به وصال محبوب برسد اشاره میکند و از تاریکی روزهایش در نبود او سخن میگوید. او در آخر از دلش میخواهد که خرسند باشد و به آنچه خداوند مقدر کرده است راضی باشد.
عشقت چو درآمد ز درم، صبر به در شداحوال دلم باز دگر باره دگر شد
عشقت چون از در درآمد، شکیبایی رخت بربست و حال دلم دوباره دگرگون شد.
عهدی بُد و دوْری که مرا صبر و دلی بودآن عهد به پای آمد و آن دوْر به سر شد
هوش مصنوعی: عهدی که من داشتیم و دوری که کشیدم، با صبر و شکیبایی گذشت. حالا آن عهد به پایان رسیده و آن دوری تمام شده است.
تا صاعقهٔ عشق تو در جان من افتاداز واقعهٔ من همه آفاق خبر شد
هوش مصنوعی: زمانی که عشق تو همچون صاعقهای در وجودم فرود آمد، تمامی جهان از حال و روز من باخبر شدند.
تا باد، دو زلفین تو را زیر و زبر کرداز آتش غیرت دل من زیر و زبر شد
هوش مصنوعی: وقتی باد زلفهای تو را به هم ریخت، غیرت و عشق دل من هم به هم ریخت و در هم شدند.
در حسرت روزی که شود وصل تو روزیروزم همه تاریک بر امید مگر شد
هوش مصنوعی: در آرزوی روزی هستم که به وصالت برسم. اکنون روزهای من با تاریکی و ناامیدی سپری میشود، اما امیدوارم که آن روزی بیاید.
بد بود مرا حال بر آن شکر نکردمتا لاجرم آن حال که بد بود بتر شد
هوش مصنوعی: احساس خوبی نداشتم و به خاطر آن، شکرگزاری نکردم. در نتیجه، وضعیت بدی که داشتم، بدتر شد.
هان ای دل خاقانی، خرسند همی باشبر هرچه خداوند قضا راند، قدر شد
هوش مصنوعی: ای دل خاقانی، همواره خوشحال باش و بر هر چیزی که خداوند مقدر کرده، راضی باش.