غزل شمارهٔ ۱۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری و جداییاش از محبوب صحبت میکند و بیان میکند که هرچند به وصال و جمال محبوب نرسیده، فقط با یک نگاه، هزاران فتنه و تاثیر را تجربه کرده است. او به سالهای دوری از محبوب اشاره میکند و ابراز ناامیدی میکند که هیچ خبری از محبوب به او نمیرسد. شاعر میگوید که دوست ندارد از در محبوب دور شود و این احساس عمیق را به تصویر میکشد. در نهایت، او این احساسات را به عنوان خبری از دلش منتقل میکند.
نی دست من به شاخ وصال تو بررسیدنی وهم من به وصف جمال تو دررسید
هوش مصنوعی: دستم هرگز به شاخ وصل تو نرسید و تصورم نیز به توصیف زیباییات نرسید.
این چشم شوربخت تو را دید یک نظرچندین هزار فتنه ازآن یک نظر رسید
هوش مصنوعی: چشم بد سرنوشت تو را یک لحظه نگاه کرد و از آن یک نگاه، چندین هزار دردسر و مشکل برایت به وجود آمد.
عمریست کز تو دورم و زآن دلشکستهامنی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
هوش مصنوعی: سالهاست که از تو دور هستم و دلم از این جدایی شکسته است. نه میتوانم از تو سلامی بکنم و نه از دل خبر تازهای به تو برسانم.
از دست آنکه دست به وصلت نمیرسدجانم ز لب گذشت و به بالای سر رسید
هوش مصنوعی: دل به دست آوردن معشوق از دست کسی برنیامد، بنابراین جانم از غم و عشق او به لب رسید و حالا به مرحلهای رسیده که به آرامش فکر میکنم.
هر تیر کز گشاد ملامت برون پریدبیآگهیِ سینه، مرا بر جگر رسید
هر تیر که از چلّهٔ ملامت پرتاب شد، از سینه گذشت و بر جگر نشست.
با این همه به یک نظر از دور قانعمچون روزی از قضا و قدر، این قدر رسید
هوش مصنوعی: با اینکه اتفاقات و مشکلات زیادی در زندگی وجود دارد، من با یک نگاه به دور میتوانم راضی باشم، زیرا گاهی اوقات به صورت ناگهانی، چیزهای خوبی به دست میآید.
دوری گزیدن از درِ تو دل نمیدهدخاقانی این خبر ز دلِ خویش بررسید
دلم نمیآید دوری گزیدن از درِ تو. این خبر از دل خویش به منِ خاقانی رسید.