غزل شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر توصیف عشق و شوق به معشوق است. شاعر از Beauty معشوق و تأثیر آن در جهان سخن میگوید و به شور و شوقی که در دل او ایجاد شده، اشاره میکند. دل شاعر به وصال معشوق نزدیک میشود اما همچنان در حسرت و درد عشق به سر میبرد. او از چالشهایی که عشق برایش به همراه دارد، میگوید و به احساسات ناخوشایند و رنجی که در این مسیر با آن مواجه است، اعتراف میکند. در نهایت شاعر میگوید که دوری از معشوق به اراده او نیست و در شرایط سخت، انسان ناچار به پذیرش آن میشود.
آوازهٔ جمالت اندر جهان فتادشوری ز کبریای تو در آسمان فتاد
هوش مصنوعی: زیبایی تو در دنیا سر و صدایی به پا کرده و عظمت تو در آسمانها منتشر شده است.
دل در سرای وصل تو یک گام درنهادبرداشت گام دیگر و بر آستان فتاد
هوش مصنوعی: دل در آستانهی وصال تو یک قدم وارد شد و با گام دیگری به در کنار تو رسید.
بر شاهراه سینهٔ من سوز عشق تودزد دلاوری است که بر کاروان فتاد
هوش مصنوعی: در مسیر قلب من، عشق تو به مانند دزدی شجاع است که بر قافلهای حملهور شده است.
بازارگانی از دل زارتر که دیدکز عشق سود جست به جان در زیان فتاد
هوش مصنوعی: بازاری که از درد و رنج خود رنج میبرد، وقتی دید که دیگران از عشق سود میبرند، احساس کرد که خود در زیان و شکست گرفتار شده است.
کشتی صبر من سوی ساحل کجا رسدبا صد هزار رخنه که در بادبان فتاد
هوش مصنوعی: کشتی صبر من نمیداند به کجا میرسد، با وجود هزاران مشکل و نشانههایی که در بادبانش ایجاد شده است.
قفلی که از وفای تو بر سینه داشتماکنون ز بیم خصم توام بر دهان فتاد
هوش مصنوعی: قفل وفاداری که به یاد تو بر دل داشتم اکنون به خاطر ترس از دشمن تو بر دهانم قرار گرفته است.
خاقانی از تو دور نه بر اختیار مانددانی که در بلا به ضرورت توان فتاد
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید که از تو دور بودن به انتخاب خودم نیست و میدانی که در شرایط سخت و دشوار، انسان ناچار به مواجهه با مشکلات میشود.