غزل شمارهٔ ۲۴۲
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و ارتباط با معشوق است. شاعر از نشانهها و تقدیر سخن میگوید و بیان میکند که چگونه سرنوشت و عشقش به او آنچه را که میخواهد، هدیه داده است. احساس شادی و شکرگزاری نسبت به ایزد و یارانش را ابراز میکند. همچنین به زیبایی، عمق و اهمیت عشق اشاره دارد و اینکه محبت او برایش مانند دارویی برای جانش است. شاعر در نهایت میخواهد از لیالی و نعمتهای عشق بهرهبرداری کند و به دنبال وصالی پاک و بیدغدغه است.
به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهمز دیوان هوا کارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: یارم به میدان وفا با حالتی آمد که من میپسندم، و عواطف و آرزوهایم نیز به شکلی درآمد که من میخواستم.
ز دفتر فال امیدم چنان آمد که من جستمز قرعه نقش پندارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: از دفتر فال امیدم، چنین پیش آمد که من از قسمت خود، طرحی را جستجو کردم و آن طرح به گونهای بود که مطابق خواستهام بود.
مرا یاران سپاس ایزد کنند امروز کز طالعبه نام ایزد دل و یارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: امروز دوستانم به خاطر لطف خدا از من قدردانی میکنند، زیرا به گونهای پیش آمد که به خواست من دل و عشق من به یارم شکل گرفت.
چه نقش است این که طالع بست تا بر جامهٔ عمرمطرازی کار زو دارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: چه تصویری است که سرنوشت برای من رقم زده است، تا بر پیراهن عمرم زخمی بگذارد. این حادثه به گونهای پیش آمده که من میخواهم.
چه دام است این که بخت افکند کان آهوی شیر افکنبه یک دم صید گفتارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: این یک تله یا دام است که سرنوشت برای من به وجود آورده. گویی که همانند آهو کسی آماده است تا به یکباره من را به دام بیندازد. کلام من به گونهای است که خودم خواستهام آن را بیان کنم.
مرا بر کعبتین دل سه شش نقش آمد از وصلشزهی نقشی که این بارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: عشقی که در دل من شکل گرفته، به وضوح و زیبایی بر دو کعبه دل من نقش بسته است. این نقش و تصویر از وصالی که تجربه کردهام، آنچنان عمیق و دلنشین است که من خواهان آن هستم و میخواهم همچنان در این حالت بمانم.
دلا سر بر زمین دار و کُله بر آسمان افشانکه آن ماه کُلهدارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: ای دل، سر خود را به زمین بگذار و چهرهات را به سوی آسمان بلند کن، زیرا آن ماهی که سرش در آسمان است، به گونهای به من نزدیک شده که من میخواهم.
به باران مژه در ابر میجستم وصالش راکنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: در جستجوی وصال محبوب، اشکهای بارانگونهام را به آسمان میفرستادم، اما اکنون که چیزی نیافتم، آنچه که باید اتفاق بیفتد برایم به گونهای پیش میرود که خودم میخواهم.
چه عذر آرم که بگشایم زبان بسته چون بلبلکه آن گلبرگ بیخارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم عذر و بهانهای بیاورم که زبانم را باز کنم؟ مثل بلبل که آنقدر به گلبرگ بدون خار خوش آمدم که میخواهم صحبت کنم.
از آن روی جهان دارد که چون عیسی است جان پروردوای جان بیمارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: جهان به خاطر این وجود دارد که مانند عیسی روح را پرورش میدهد. داروی جان من به گونهای آمده که مورد نیازم را برآورده کند.
صبوحی ساز خاقانی و کار آب کن یعنیکه آب کار بازارم چنان آمد که من خواهم
هوش مصنوعی: خاقانی را سر حال بیاور و کاری کن که آب به بازار برسد. یعنی باید طوری شود که آب به اندازهای که میخواهم به بازار بیفتد.