غزل شمارهٔ ۲۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و تمایل به محبوب است. شاعر به زیبایی و عوارض عشق خود اشاره میکند و به هیچ چیز جز عشق یار فکر نمیکند. او از خطرات و سختیهای عشق نمیهراسد و به راحتی از جان و مال خود برای عشق میگذرد. شاعر تأکید میکند که حتی اگر درد و رنجی از طرف معشوق به او برسد، همچنان به عشقش ادامه خواهد داد و نگران عواقب نخواهد بود. در مجموع، این شعر بیانگر عمق عشق و فداکاری در این راه است.
من در طلب یارم ز اغیار نیندیشمپایم به سر گنج است از مار نیندیشم
هوش مصنوعی: من در جستجوی محبوب خود هستم و به دیگران فکر نمیکنم؛ زیرا پای من به گنجی وصل است و از خطرات آن نمیترسم.
صبرم به عیار او هیچ است و دو جو کمترمن هم جو زرینم کز نار نیندیشم
هوش مصنوعی: صبر من به اندازهای نیست و از دو قران هم کمتر است؛ من هم مانند طلا هستم که از آتش نمیترسم.
جوجو شدم از عشقش او جو به جو این دانداو را به جوی زین غم غمخوار نیندیشم
هوش مصنوعی: از عشق او به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام و در هر لحظه به یاد او هستم. او به خوبی از احساسات من آگاه است و من دیگر به غم و اندوه خود فکر نمیکنم.
گر زان رخ گندمگون اندک نظری یابمزین جان که جوی ارزد بسیار نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر از چهرهی طلاییات فقط نگاهی بیفکنم، به خاطر این زندگی، ارزشش را دارد که زیاد فکر نکنم.
خاکی دل من خون شد ور خون من اندیشداندیشم از آزارش ز آزار نیندیشم
هوش مصنوعی: دل من مانند خاک غمگین و خونین شده است، و اگر خون من در فکر اوست، من از آزار او نمیهراسم و به آن فکر نمیکنم.
گر هیچ رسد بر دل دندان سگ کویشتشریف سر دندان هر بار نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر دندان سگی به دل بیفتد، هر بار که به سر دندانش فکر کنم، نیندیشم.
ور جان ز بن دندان در عرض لبش آرمهم پیشکشی دانم بازار نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر جانم را هم از زیر دندانهایم به لبش بگذارم، میدانم که این کار برای او ارزشی ندارد و نگرانیای هم برای من نخواهد داشت.
گر کار من از عشقش با شحنه و دار افتداز شحنه نترسم من وز دار نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر عشق او باعث شود که به دست شاهش و دار و دستهاش بیفتم، نه از دست آنها میترسم و نه از مجازات نگرانم.
گر با سر تیغ افتد کار سر خاقانیبر تیغ سر اندازم وز کار نیندیشم
هوش مصنوعی: اگر کار خاقانی به تیغ برسد، من همواره آمادهام که سر خود را بر تیغ بگذارم و به کار فکر نکنم.