غزل شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از جستجوی عشق و وصل معشوق صحبت میکند. او شبانه به کوی محبوب میآید و احساس میکند که تا حدی بیجان و بیسایه است. در میان جمع دوستداران، مانند سگی وفادار به دنبال محبوبش میگردد. کوی محبوبش برای او مانند شبستانی است که خود نتوانستهاست وارد آن شود و فقط سایهاش باقی مانده است.
شاعر در اینجا به زیبایی چهره محبوب اشاره دارد و از نیروی عاشقانهاش سخن میگوید. او با خود به چراغی که نماد اشک و درد اوست اشاره میکند. همچنین از احساس خرسندی در هنگام نوشیدن شراب نزد محبوب و بیتوجهی به حسادتهای دیگران میگوید. در پایان، شاعر از دگرگونیهای شب و روز در عشق یاد میکند و به این نتیجه میرسد که در جستجوی معشوق، هر لحظهای برای او ارزشمند است.
نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدمهمچو جان بیسایه و چون سایه بیجان آمدم
هوش مصنوعی: در نیمه شب، به دنبال گمشدگان در کوی محبوب وارد شدم. حالتی داشتم شبیه به روح بدون سایه و مانند سایهای که جان ندارد.
چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوستداغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم
هوش مصنوعی: من همانند سگها، با شوق و شور به نزد دوستانم میروم، با نشانهها و زینتهایی که نشاندهنده عشق و وابستگیام به آنهاست.
کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافتسایه بر در ماند چون من در شبستان آمدم
هوش مصنوعی: خیابان او برای روح من مانند یک خوابگاه است که نمیتوانم زحمت آن را تحمل کنم. سایهام در دروازه مانده چون من وارد آن خوابگاه شدم.
آتش رخسار او دیدم سپند او شدمبیمن از من نعره سر برزد پشیمان آمدم
هوش مصنوعی: همانطور که زیبایی چهره او را دیدم، دلتنگ و پریشان شدم. از خود بیخود شدم و نالهای از درونم برخواست و حالا پشیمان شدهام.
با چراغ آسان نشاید بر سر گنج آمدنمن چراغ آه چون بنشاندم آسان آمدم
هوش مصنوعی: با نور و چراغ نمیتوان به راحتی به گنج و ثروت دست یافت؛ اما هنگامی که چراغ از میان برداشته شود، به سادگی میتوان به آن رسید.
سوزن مژگانش از دیبای رخسارش مراخلعتی نو دوخت کو را دوش مهمان آمدم
هوش مصنوعی: مژگان زیبا و نازک او، به مانند سوزنی که از پارچه نرم و لطیف دوخته شده، به من پوششی جدید بخشید. من دیشب به مهمانی او رفتم.
دوست جام میْ کشید و جرعهها بر من فشاندخاک او بودم سزای جرعهها زآن آمدم
هوش مصنوعی: دوست و رفیق من بود که شراب مینوشید و هرچند یک بار جرعههایی از آن را به من میداد. من مانند خاک، در مقابل این جرعههای او قرار داشتم و به همین خاطر به سراغ این جرعهها آمدم.
از حسودانش نیندیشم که دارم وصل اوباک غوغا کی برم چون خاص سلطان آمدم
هوش مصنوعی: به حسادت آنها فکر نمیکنم، چون ارتباط من با او برایم بسیار ارزشمند است. حتی اگر در اطرافم جنجال باشد، احساس نمیکنم چون به مانند کسی خاص در دربار سلطان آمدهام.
شامگه زین سر نه عاشق، کهآستان بوسی شدمصبحدم زآن سر نه خاقانی، که خاقان آمدم
هوش مصنوعی: در شب، از دل عاشقانهام به شوقی دلم را به بوسهای نوشتم و صبح که بیدار شدم، متوجه شدم که من همان خاقان (پادشاه) هستم که به این عشق تعلق دارم.