غزل شمارهٔ ۲۶۳
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و میگوید که تمام وجودش را به عشق محبوب داده و در برابر درد و رنج ناشی از آن، تسلیم شده است. او از عدم وابستگی به دیگران صحبت میکند و تنها به عشق و بادهای که محبوبش نمایان کرده، اهمیت میدهد. شاعر در نهایت به رهایی و آزادی از قید و بندهای دنیوی اشاره میکند و به دنبال راهی برای رسیدن به معشوق و نوشیدن باده عشق است.
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایمکهاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
هوش مصنوعی: ما قلب خود را به محبت تو سپردهایم، زیرا در مسیر عشق تو به شدت غرق و مشغول شدهایم.
ما رطلهای دُرد تو زآن درکشیدهایمکز رمزهای دَرد تو سری گشادهایم
هوش مصنوعی: ما بارهای سنگین درد تو را به دوش کشیدهایم و از رازهای درون درد تو آگاه شدهایم.
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهایاینک برای دادن جان ایستادهایم
هوش مصنوعی: تو گفتی که دل به کسی دادهای و بیخیالی، اما حالا ببین که برای جان دادن چطور ایستادهایم.
ما آستین ناز تو از دست کی دهیمچون دامن نیاز به دست تو دادهایم
هوش مصنوعی: ما آستین ناز تو را هرگز رها نخواهیم کرد، چرا که دامن نیازم را با دستان تو سپردهام.
تا همقدم شدیم سگ پاسبانت رااز فرق فرقدین قدم برنهادهایم
هوش مصنوعی: وقتی که بهطور همقدم با هم پیش رفتیم، تو سگ حافظت را از بالای ستارهها راندهایم.
کس را چه دست بر ما گر عاشق توایممولای کس نهایم که آزاد زادهایم
هوش مصنوعی: اگر کسی به ما دست نرسد، برای ما مهم نیست، زیرا ما عاشق تو هستیم و هیچکس را سید و آقایی نمیدانیم، چرا که آزاد متولد شدهایم.
ما هم به باده همدم خاقانییم و بسکو راه بادهخانه، که جویای بادهایم
هوش مصنوعی: ما همواره با مشروب و همراهی پادشاه آشنا هستیم و تنها به همین بسنده کردهایم. حالا باید راهی به سمت میخانه پیدا کنیم، چرا که در پی شراب هستیم.