غزل شمارهٔ ۲۶۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ دلتنگی و آرزوی وصال محبوب است. شاعر احساس میکند که در دوستی، عشق و زیباییهای زندگی، هیچچیزی به اندازهٔ محبوبش ارزشمند نیست و همهی زیباییها و شادیها در چشم او قابل مشاهده است. او تأکید میکند که هیچچیز نمیتواند جایگزین محبوبش شود و از غم و ناتوانی ناشی از دوری از او مینالد. همچنین، شاعر در مقام یک هنرمند، احساس میکند که در نبود محبوبش توانایی خلق آثار زیبا و هنری را ندارد و همه چیز در مقایسه با او بیمعنا به نظر میرسد.
تو را در دوستی رائی نمیبینم، نمیبینمچو راز اندر دلت جائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: من در دوستی تو، نشانهای نمیبینم و نمیبینم که در دل تو، جایی برای راز و محبت وجود داشته باشد.
تمنا میکنم هر شب که چون یابم وصال توازین خوشتر تمنائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: هر شب به من امید میدهد که وقتی تو را در کنار خود داشته باشم، هیچ آرزوی دیگری برایم وجود نخواهد داشت.
به هر مجلس که بنشینم توئی در چشم من زیراکه چون تو مجلس آرائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: هر جا که بروی و در مجلسی حاضر شوی، برای من تو همیشه در مرکز توجه هستی. زیرا نمیتوانم کسی را ببینم که مانند تو بتواند فضایی را اینچنین زیبا و شگفتانگیز کند.
به هر اشکی که از رشکت فرو بارم به هر باریکنارم کم ز دریائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: هر بار که اشکی از غم و حسادت تو بریزم، کنارم دریایی وجود ندارد که بتوانم آن را ببینم، نمیتوانم ببینم.
اگر تو سرو بالائی تو را من دوست میدارمکه چون تو سرو بالائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: من تو را دوست دارم، زیرا تو مانند یک درخت سرو بلند و زیبا هستی و من در هیچجا جز تو چنین زیبایی را نمیبینم.
ننالیدم ز تو هرگز ولی این بار مینالمکه زحمت را محابائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: هرگز از تو گلایهای نکردم، اما این بار از روی درد و رنجی که دارم، صدای دردم را بلند میکنم، زیرا دیگر نمیتوانم تحمل کنم و احساس میکنم که هیچ راه نجاتی نیست.
در این صحرا ز هر نقشی که چشم از وی برآسایدبجز رویت تماشائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: در این بیابان، از هر چیزی که چشم من دور میشود، غیر از چهره تو هیچ زیبایی دیگری نمیبینم و نمیتوانم ببینم.
چگونه نغمه خاقانی نسازم عندلیبآساچو او گل گلشن آرائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم مانند خاقانی، شاعری پرنغمه و زیبا بگویم، وقتی که در این گلزار، هیچ زیبایی را نمیبینم و نمیتوانم به آن دست یابم؟
در این میدان جانبازان اگر انصاف میخواهیچو خاقانیت شیدائی نمیبینم، نمیبینم
هوش مصنوعی: در این میدان اگر به دنبال انصاف هستی، مانند شیدایی که در پادشاهی لاجوردی است، چیزی به چشمم نمیآید.