غزل شمارهٔ ۲۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دنبال رهایی از دنیا و تعلقات آن است. او میخواهد از دنیای رنگ و ظواهر فاصله بگیرد و به جهانی عمیقتر و معنویتر برسد. او به دنبال گمشدهای است که برایش آشنا و دلنشین باشد و حاضر است از تمام لذات دنیوی گذر کند. هرچند میداند که هر نوشیدنی نمیتواند دائمی باشد، اما به دنبال چشیدن زهر و تلخیهایی است که شاید به او آموزههای از درد و رنج بدهد. شاعر تمایل دارد به روشنی و دوستیهایی که راستین نیستند، بیاعتنا باشد و در عوض در جستجوی عمق وجود خود برآید. او به مسأله وجودی و حسرتهایش اشاره میکند و از خلوص و معنویت چشمپوشی نمیکند. در واقع، این شعر نمایانگر تلاش شاعر برای جستجوی حقیقت در دل تاریکیهای زندگی است.
دست از دو جهان کشیده خواهمیک اهل به جان خریده خواهم
هوش مصنوعی: من از دو دنیای مادی و دنیای دیگر دست میکشم و فقط شخصی را میخواهم که به قیمت جانم به دست آوردهام.
گوئی که رَسَم به اهل رنگیاز طالع بررسیده خواهم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که میخواهم برای اهل علم و هنر با تجربه و دانشی از سرنوشت جدیدی روبهرو شوم.
جُستم دل آشنا و تا حشرگر جویم هم ندیده خواهم
هوش مصنوعی: در پی دل آشنا هستم و حتی اگر تا روز قیامت هم به دنبال آن بگردم، باز هم نمیخواهم که آن را ندیده پیدا کنم.
نوشی به یقین نماند لیکنزهری به گمان چشیده خواهم
هوش مصنوعی: بهطور قطع نوشیدنی خوشمزهای باقی نخواهد ماند، اما به احتمال زیاد سمی را خواهم چشید.
تا خوش نفسی به دست نارمبیپای به سر دویده خواهم
هوش مصنوعی: من به دنبال شادی و لذت هستم و میخواهم تلاش کنم تا به آن چه که میخواهم برسم.
از ناوک صبح بهر روزیصد جوشن شب دریده خواهم
هوش مصنوعی: من برای هر روزی که آغاز میشود، باید از سپر شب که پارهپاره شده، استفاده کنم.
تا گوهری در کنار نایدچون بحر نیارمیده خواهم
هوش مصنوعی: تا زمانی که گوهری در کنارم نیست، مانند دریا که بیمحتواست، چیزی نخواهیم داشت.
از روزن هر دلی چو خورشیدهر لحظه فرو خزیده خواهم
هوش مصنوعی: هر دلی را همانند خورشید، هر لحظه با نور و روشنی خود روشن میکنم.
گر سایهٔ دوستی ببینمچون سایه ز خود رمیده خواهم
هوش مصنوعی: اگر سایهٔ دوستی را ببینم، مانند سایهای که از خود فرار کرده باشد، من هم از آن دور خواهم شد.
بس مار گزیدهٔ وجودمهم غار عدم گزیده خواهم
هوش مصنوعی: من که در زندگی بارها درد و رنج را تجربه کردهام، حالا میخواهم به جایی بروم که هیچچیز وجود ندارد و از همه چیز آزاد شوم.
چون تشنه شوم به رشتهٔ جانآبی ز جگر کشیده خواهم
هوش مصنوعی: زمانی که تشنه میشوم، از عمق وجودم آبی میطلبم که با جانم به دست آوردهام.
چشمم می لعل راوَق افشانددانست که میِ ندیده خواهم
هوش مصنوعی: چشم من مانند لعل، نور درخشانی میفشاند و میداند که من دیگر از شراب چشم او بیخبر نخواهم ماند.
هم زهر دهد چو شاخ سنبلگر نیشکری گزیده خواهم
هوش مصنوعی: اگرچه شاخ سنبل زهرآگین است، اما اگر بخواهم، میتوانم از نیش نیشکر هم بهرهمند شوم.