غزل شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این متن شعری است که شاعر از عشق و وصل به محبوبش صحبت میکند. او از نسیمی سخن میگوید که او را به سوی محبوب کشانده و بدون مع escort به او رسیده است. شاعر احساس میکند که برای رسیدن به محبوب، هر چیزی را رها کرده و حتی جان خود را فدای عشق کرده است. وی از معانی عمیق و زیباییهای عشق سخن میگوید و همچنین به تجربیاتش در عالم عشق و وصال اشاره میکند. شاعر در نهایت، با وجود دردها و زخمها، همچنان به محبت و زیبایی محبوب دل بسته است و میخواهد به دیار او برود، هرچند که از مشکلات و خطرات آن مسیر میترسد.
از گلستان وصل نسیمی شنیدهامدامن گرفته بر اثر آن دویدهام
هوش مصنوعی: از باغ وصال یک نسیم خوشبو را شنیدهام و به خاطر آن، دامن خود را برمیدارم و به سوی آن میدوم.
بیبدرقه به کوی وصالش گذشتهامبیواسطه به حضرت خاصش رسیدهام
هوش مصنوعی: بدون اینکه کسی مرا همراهی کند، به سرزمین محبوبش رفتهام و بدون هیچ واسطهای به حضور ویژهاش دست یافتهام.
اینجا گذاشته پر و بالی که داشتهآنجا که اوست هم به پر او پریدهام
هوش مصنوعی: من در اینجا از همه توانم استفاده کردهام و تمام آرزوهایم را برای آنجایی که او هست از دست دادهام.
این مرغ آشیان ازل را به تیغ عشقپیش سرای پردهٔ او سر بریدهام
هوش مصنوعی: من این مرغ آشیان جاودانه را با عشق و به خاطر او قربانی کردهام و سرم را پیش درگاه او نذر کردهام.
وین مرکب سرای بقا را به رغم خصمجل درکشیده پیش در او کشیدهام
هوش مصنوعی: من این وسیله را که به نشانهی زندگی ابدی است، به رغم دشمنانم به جلو آوردهام و به سوی در آن جاده کشیدهام.
گاهی لبش گزیده و گاهی به یاد اوآن می که وعده کرد ز دستش مزیدهام
هوش مصنوعی: گاهی لب او را میگزم و گاهی به یاد او از می که وعده زده بود، مینوشم.
خود نام من ز خاطر من رفته بود پاکخاقانی آن زمان ز زبانش شنیدهام
هوش مصنوعی: نام من به کلی از یادم رفته بود و در آن زمان، چیزی که از زبان خاقانی شنیدم، برایم جالب بود.
در جمله دیدم آنچه ز عشاق کس ندیداما دریغ چیست که در خواب دیدهام
هوش مصنوعی: در ماجرایی که دیدم، چیزهایی را مشاهده کردم که هیچ یک از عاشقان پیش از من ندیده بودند، اما افسوس که اینها تنها در خواب برای من اتفاق افتاده است.
گوئی که بر جنیبت وهم از ره خیالدر باغ فضل صدر افاضل چریدهام
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من با تخیلات و توهماتم به باغی از فضایل و نیکیها وارد شدهام، همچون کسی که از راه خیال وارد آن شده باشد.
والا جمال دین محمد، محمد آنکاز کل کون خدمت او برگزیدهام
هوش مصنوعی: زیبایی دین محمد به قدری بالا و برجسته است که من او را از بین تمام موجودات برگزیدهام.
جبریلوار باد معانی به فر اودر آستین مریم خاطر دمیدهام
هوش مصنوعی: من مانند جبرئیل، معانی و مفاهیم را به نحوی لطیف و زیبا در آستین مریم، یعنی در وجود او، دمیدهام.
شک نیست کز سلالهٔ نثر بلند اوستاین روی تازگان که به نظم آفریدهام
هوش مصنوعی: بدون تردید، این چهرهی جدید که به نظم سرودهام، از نسل و تاثیرات آن نثر عمیق و ارزشمند originates میباشد.
ای آنکه تا عنان به هوای تو دادهاماز ناوک سخن صف خصمان دریدهام
هوش مصنوعی: ای کسی که فرمان خود را به خاطر تو به دست تو سپردهام، از تیر و کلام دشمنان نجات یافتهام.
هود هدی توئی و من از تو چو صَرصَریبر عادیان جهل به عادت بزیدهام
هوش مصنوعی: تو هدایتکنندهای و من مانند طوفانی سرسخت بر کسانی که در جهل و نادانی عادت کردهاند، میتازم.
آزردهام ز زخم سگ غَرچه لاجرمخط فراق بر خط شروان کشیدهام
هوش مصنوعی: من از گزند و آزارهایی که دیدهام رنجیدهام و به ناچار خط جدایی را بر سرنوشت خود نوشتهام.
لیکن بدان دیار نیابم ز ترس آنکپر آبهاست در ره و من سگ گزیدهام
هوش مصنوعی: اما بدان که به آن سرزمین نخواهم رفت، زیرا در آنجا آبهای فراوانی وجود دارد و من از ترس گزیدگی سگها، جرات نمیکنم.