غزل شمارهٔ ۳۶۲
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به طور حائز به عشق و شوقی که به معشوق دارد، میپردازد و از احساسات عمیق و دردهای ناشی از دوری صحبت میکند. او از معشوق میخواهد که کم لطفی نکند و در برخورد با او، مهربانی و توجه بیشتری نشان دهد. شاعر احساس میکند که در عشق خود به معشوق به اندازه کافی از محبت و توجه برخوردار نیست و این موضوع او را به شدت آزار میدهد. او از معشوق میخواهد که شکیبایی کند و به او فرصتی دهد تا عشقش را نشان دهد و در نهایت، از معشوق توقع دارد که در برقراری ارتباط و عشق، کملطفی نکند.
به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داریبه رهت چه گوش دارم که خبر دریغ داری
هوش مصنوعی: به چه امیدی به تو نگاه میکنم وقتی که تو از من دوری؟ و چه فایدهای دارد که گوش به زنگ خبرهای تو باشم وقتی که از من خبر نمیگگیری؟
نه منم که خاک راهم ز پی سگان کویتنه تو آفتابی از من چه نظر دریغ داری
هوش مصنوعی: من نه آنقدر بیمقدارم که برای سگهای کوی تو شمعی باشم، و تو هم آنقدر درخشان نیستی که از من چشمپوشی کنی.
تو چه سرکشی که خاکم ز جفا به باد دادیتو چه آتشی که آبم ز جگر دریغ داری
هوش مصنوعی: تو چه قدرت و تسلطی داری که من را به خاطر ظلم و ستمت به باد دادهای. تو چه آتشی هستی که نمیگذاری دل من آرام بگیرد و آب زندگیام را بگیری.
ندهیم تار مویی که میان جان ببندمنه غلام عشقم از من چه کمر دریغ داری
هوش مصنوعی: نمیگذارم حتی یک تار موی خود را که میان جانم باشد، از دست بدهم. من بنده عشق هستم، پس از من چه چیزی را کم میگذاری؟
دم وصل را نخواهی که رسد به سینهٔ مننفس بهشتیان را ز سقر دریغ داری
هوش مصنوعی: اگر لحظهٔ وصال را نخواهی که به قلب من بیاید، پس چرا نفوس بهشتیان را از دوزخ بینصیب میکنی؟
دل کشتهٔ من اینجا به خیال توست زندهچه سبب خیالت از من به سفر دریغ داری
هوش مصنوعی: دل من که به عشق تو دچار شده، در اینجا به یاد تو زنده است. چرا خیال تو در سفر از من دور است و به یاد من نیستی؟
به امید تو بسا شب که به روز کردم از غمتو چرا نسیمت از من به سحر دریغ داری
هوش مصنوعی: من به امید تو شبهای زیادی را به صبح رساندم، اما چرا صبحگاهان از من دوری و اجازه نمیدهی که به تو نزدیک شوم؟
کم من گرفتی آخر نبود کم از سلامیبه عیار نیک مردان کمی ار دریغ داری
هوش مصنوعی: اگر کمی از سلام و احترام به مردان خوب و نیکوکار دریغ کنی، در واقع چیزی از ارزش و اعتبار خودت کم نکردهای.
سوی تو شفیع خواهم که برم برای وصلینبرم شفیع ترسم که مگر دریغ داری
هوش مصنوعی: به سوی تو خواهم رفت و تقاضای شفاعت میکنم تا برای وصالت به من کمک کنی، اما نگرانم که مبادا تو مرا از رسیدن به این وصال محروم کنی.
چه طمع کنم کنارت که نیرزمت به بوسیچه طلب کنم مفرح که شکر دریغ داری
هوش مصنوعی: به چه امیدی نزدیک تو بیایم وقتی که ارزش من را نمیدانی؟ چه چیزی را از تو بخواهم که وقتی شاد میشوم، انقدری از محبت و لطف به من نمیدهی؟
به وفاش کوش خاقانی اگرچه درنگیردنه که دین و دل بدادی سر و زر دریغ داری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به کسی وفادار باشی، تلاش کن، حتی اگر به نظر بیاید که او توجهی به تو ندارد. زیرا وقتی که دین و دل خود را به کسی میدهی، دیگر جایی برای ترس از دست دادن مال و ثروت نیست.