شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از بیتوجهی به شاهان سخن میگوید و تصریح میکند که دلش از آنها فارغ است. همچنین اشاره میکند که والی ری از رفتن او به خراسان جلوگیری کرده، اما این منع برای او مشکلی ایجاد نمیکند. او بیان میکند که هیچکس اجازه خروج از آنجا را ندارد و در نهایت تصمیم دارد به پیران خراسان بپیوندد و با ایشان کاری نداشته باشد.
گفتی از شاهان تو را دل فارغ استدل ز شاهان فارغ است آری مرا
هوش مصنوعی: تو گفتی که از شاهان دل تو راحت است، اما من هم از شاهان دل راحتی دارم، درست است که من هم چنین حسی دارم.
والی ری کز خراسان رفتنممنع کرد آن، نیست آزاری مرا
هوش مصنوعی: حاکم ری که مانع رفتن من به خراسان شد، برایم مشکلی ایجاد نکرد.
گر شدن ز آن سو کسی را رخصه نیسترخصه بایستی شدن باری مرا
هوش مصنوعی: اگر کسی از آن طرف بخواهد تغییر کند، مجاز نیست. امکان تغییر فقط برای من وجود دارد.
من به پیران خراسان میشومنیست با میران او کاری مرا
هوش مصنوعی: من به جاهای دور میروم و به کارهای مردم آنجا اهمیتی نمیدهم.