شمارهٔ ۷۶ - در مدح شروان شاه
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش و تمجید از شاه معظما، حاکم شرق، پرداخته است. شاعر ویژگیهای شاه را چون قدرت و شجاعت او همانند شمشیری قوی وصف میکند. او را تاجبخش سلاطین و بزرگترین حاکم معرفی میکند. شاعر به احترام و عشق خود به شاه اشاره میکند و با بیانی متواضعانه بیان میدارد که وجودش تحت تأثیر بزرگی و کرم شاه قرار دارد. او از شرم و humility خود در برابر شاه سخن میگوید و امیدواری خود را برای روزگار برداشتشده از وجود شاه بیان میکند. به طور کلی، شعر عواطف عمیق شاعر نسبت به شاه و مقام او را به تصویر میکشد.
شاها معظّما ملکُالشّرق خسرواتو حیدری و حرزِ کیان ذوالفقارِ توست
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ، فرمانروای شرق، خسروا! تو همچون حیدر (علی) هستی و سلاح تو، ذوالفقار، نگهبان کیان و هویت این سرزمین است.
شروان که زندهکردهٔ شمشیرِ توست و بسشمشیروار در کفِ دریاشعارِ توست
هوش مصنوعی: شروان تنها به خاطر شمشیر تو زنده مانده است و مانند شمشیری در دست دریا، نام تو را در دل خود دارد.
بحری به تیغ و شخصِ نهنگان غریقِ توستکوهی به گرز و جانِ پلنگان شکارِ توست
هوش مصنوعی: دریا تحت تاثیر شمشیری است و موجودات بزرگ در آن به تو وابستهاند; کوهی که با گرزی ساخته شده، نشاندهنده قدرت و نیروی توست و جان پلنگها در معرض شکار تو قرار دارد.
تو تاجبخشِ جمعِ سلاطین و همچو منسلطانِ تاجدارِ فلک طوقدارِ توست
هوش مصنوعی: تو منبع افتخار و تاجبخش پادشاهان هستی و من نیز، همچون یک پادشاه، تحت سایه تو قرار دارم.
از آسمانِ خاطر و بحرِ ضمیرِ مندُرِّ دَری و کوکبِ دری نثارِ توست
هوش مصنوعی: فکر و احساس من همچون دریا و آسمان پر از زیباییها و ارزشهای نیکوست که به تو تقدیم شده.
از دهر خاطرِ فضلا را مخاطره استخاقانی از مخاطره در زینهارِ توست
هوش مصنوعی: زندگی و روزگار برای افراد فرزانه و تحصیلکرده چالشها و خطراتی به همراه دارد، اما خاقانی به خاطر تو از این خطرات خود را حفظ میکند و از آنها دوری میجوید.
از بس کرم که دست و زبانِ تو کردهانددستم ثنانویس و زبان سِحر کارِ توست
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و مهربانیهایی که تو به من کردهای، دست من به نوشتن و زبانم به بیان زیباییهای تو، مثل جادوگری است که کارها را با سحر و جادو انجام میدهد.
وز بس که گوشِ من ز زبانت لطف شنودگوشم خزینهخانهٔ گوهرنگارِ توست
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه هزاران لطیفه و زیبایی از گفتار تو را میشنوم، گوش من مانند گنجینهای از جواهرات زیبای تو شده است.
آوازِ الغریق به گردون رسید از آنکجانم غریقِ همّتِ گردونسوارِ توست
هوش مصنوعی: صدای کسی که در دریا غرق میشود، به آسمان میرسد، زیرا جان من غرق در استقامت و اراده توست که همچون سواران آسمانی است.
آهنگِ دستبوسِ تو دارم ولی ز شرملرزان تنم چو رایتِ خورشیدوارِ توست
هوش مصنوعی: من خواهان استقبال از تو هستم، اما به خاطر شرم و خجالت، بدنم مانند پرچم خورشیدی به لرزش در آمده است.
خواهم که چشم برکُنم و سر برآورمامّا چه سود چشم و سرم شرمسارِ توست
هوش مصنوعی: میخواهم چشمانم را ببندم و سرم را بالا بیارم، اما چه فایده وقتی که چشمها و سرم به خاطر تو شرمندهاند.
چون چشم برکنم؟ که سرم زیرِ پای توستچون سر برآورم؟ که سرم زیر بارِ توست
هوش مصنوعی: هر وقت بخواهم چشمم را بردارم، سرم در برابر تو قرار دارد و وقتی بخواهم سرم را بلند کنم، زیر فشار و سنگینی توست.
شروان به روزگارِ تو امّیدوار بادکاقبالِ روزگار هم از روزگارِ توست
هوش مصنوعی: شروان در زمان تو به خوشبینی زندگی میکند، زیرا آیندهاش به وضعیت تو وابسته است.