شمارهٔ ۱۳۲ - در مرثیه امام ناصر الدین ابراهیم باکوئی
هوش مصنوعی: شاعر از مرگ ابراهیم، شخصیتی بزرگ و علامه دین، حسرت و درد میگوید. او تأکید میکند که با فوت ابراهیم، نشانههای کرامت و فضیلت از میان رفتهاند. شاعر اظهار میکند که احساس ناراحتی و اندوهی عمیق دارد و نمیتواند به مکانی که ابراهیم در آن نیست، مانند گنجه یا مکه، برود، زیرا او را در آنجا وجود ندارد و هر جا که بیاو باشد، برایش ارزشی ندارد.
از مرگ براهیم که علامهٔ دین بوددردا که علامات کرامات نگون شد
هوش مصنوعی: از مرگ براهیم که شخصیتی بزرگ و عالم دین بود، افسوس که نشانههای کرامتها و شگفتیها از بین رفت.
تا تختهٔ خاک است حصارش فضلا راسر تختهٔ خاک آمد و دل خانهٔ خون شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که زمین وجود دارد، فضیلتها و دانشمندان ادامه خواهند داشت. اما هنگامی که به سرنوشت انسانها و درد و رنجها توجه کنیم، میبینیم که زندگی آنان پر از اندوه و غم است.
گویند که سلطان مهین بر در گنجه استدر گنجه کنون بین که ز بغداد فزون شد
هوش مصنوعی: میگویند که پادشاه بزرگ در آستانهی گنجینهای است. حالا ببین که این گنجینه، از بغداد بیشتر شده است.
من گنجه نبینم که براهیم در او نیستمن مکه نخواهم که ازو کعبه برون شد
هوش مصنوعی: من هیچ گنجینهای را نمیپسندم که در آن ابراهیم نباشد و مکهای هم نمیخواهم که کعبه از آن بیرون رفته باشد.