تناجی
خاقانی شروانی

شمارهٔ ۲۲۰

روز عمر آمد به پیشین ای دریغکار بر نامد به آئین ای دریغ
سینه چون صبح پسین خواهم دریدکآفتاب آمد به پیشین ای دریغ
سخت نومیدم ز امید بهیدرد نومیدی من بین ای دریغ
غصهٔ بی‌طالعی بین کز فلکدرد هست و نیست تسکین ای دریغ
آب رویم رفت و زیر آب چشمروی چون آب است پرچین ای دریغ
چرخ را جمشید و افریدون نماندکز من مسکین کشد کین ای دریغ
آسمان نطع مرادم برفشاندنه شهش ماند و نه فرزین ای دریغ
صاعقه بربام عمر من گذشتنه درش ماند و نه پرچین ای دریغ
از دهان دین برآمد آه آهچون فرو شد ناصر دین ای دریغ
مرغزار جان طلب خاقانیاکآخور گیتی است سنگین ای دریغ