شمارهٔ ۲۵۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره نگرانیها و غمهای زندگی است. شاعر از اندوهی که به خاطر زندگی و مشکلاتش دارد صحبت میکند و اظهار میکند که چرا باید غم و اندوه را تحمل کند. او به مرگ، بیماری و مصائب مختلف اشاره میکند و احساس میکند که درد و رنج در زندگی همیشگی است. با استفاده از تشبیهات مختلف، شاعر تلاش میکند تا عمق این احساسات را به تصویر بکشد و نشان دهد که حتی در سختیها هم به دنبال چارهای برای رهایی از غم و اندوه است. در نهایت، او به نوعی ناامیدی و تنهایی در مقابل این چالشها اشاره میکند.
غم عمری که شد چرا نخورمغم روزی ابلهانه خورم
هوش مصنوعی: چرا باید به غم یک عمر بپردازم، در حالی که از بابت یک روز بیهوده غمگین شوم؟
بر سر روزی ارچه در خوابممن غم خواب جاودانه خورم
هوش مصنوعی: خود را هر چند در خواب ببینم، اما به خاطر روزی که در انتظارش هستم، همیشه نگران آیندهام هستم.
وقت بیماری از اجل ترسمنه غم چیز و آشیانه خورم
هوش مصنوعی: در زمان بیماری، از مرگ نمیترسم و نگران چیزهای دیگر نیستم، بلکه فقط به فکر تأمین غذای خود هستم.
چار دیوار چون به زلزله ریختچه غم فوت آستانه خورم!
هوش مصنوعی: وقتی دیوارها بر اثر زلزله ویران شدند، دیگر چه غم از این که آستانه را از دست بدهم؟
موش گوید که چون درآید مارغم جان نه، دریغ خانه خورم
هوش مصنوعی: موش میگوید: وقتی مار وارد میشود، دیگر نه به خانهام اهمیت میدهم و نه به جان خودم، فقط غم و اندوه دارم.
درد دل بود و درد تن بفزودتا کی این درد بیکرانه خورم
هوش مصنوعی: ناراحتیهای عاطفی و جسمی من بیشتر شده است. تا کی باید این درد بیپایان را تحمل کنم؟
چون ننالم که در خرابی دلغم تن و اندوه زمانه خورم
هوش مصنوعی: چرا شکایت کنم؟ وقتی که دلbroken و دردمند من در این دنیای پر از غم و اندوه فرسوده شده است.
اسب نالد که در بلای لگامغم مهماز و تازیانه خورم
هوش مصنوعی: اسب ناله میکند که در شرایط سخت و با غم و اندوهی که دارم، با لگام و عذابهایی که میکشم، زجر میکشم و ضربه میخورم.
ای طبیب از سفوفدان کم کنکو نقوعی که در میانه خورم؟
هوش مصنوعی: ای پزشک، کمی از داروی خود کم کن، زیرا که من در میانهی کار، مشکلی را احساس میکنم.
چند با دانهٔ دل بریانگِل بریان و بادیانه خورم؟
هوش مصنوعی: من بارها با دلی سوخته و غمگین، از زیباییهای گل و نارنج لذت بردهام و از میوههای زندگی بهرهمند شدهام.
من چو موسی ز ضعف کند زبانگِل چو دندان پیر شانه خورم؟
هوش مصنوعی: من مانند موسی، در هنگام ضعف، زبانم همچون یک گل است و مانند دندانهای یک پیرمرد، به آرامی و با احتیاط صحبت میکنم.
طین مختوم و تخم ریحان بسمار و مرغم که خاک و دانه خورم؟
هوش مصنوعی: من از خاک و دانهای که پرورشدهندهی گیاهان و جانوران است، برخاستهام و خود را در برابر این نعمتها قرار دادهام.
بس بس از دانه، مرغ خواهم خوردمرغ مالنگ و باسمانه خورم
هوش مصنوعی: من دیگر از دانه مرغ سیر شدهام و حالا به مرغ مالنگ و باسمانه روی آوردهام.
یک دکانی فُقاع اگر یابمبدلِ شربت سه گانه خورم
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک دکان خوب پیدا کنم، به جای نوشیدنی معمولی، سه نوع شربت مختلف مینوشم.
شربت مرد از آن دل سنگینچون شراب از دل چمانه خورم
هوش مصنوعی: مردی با دل سنگین مانند شراب، شربت زندگیاش را مینوشد.
فُقَعی کاری از دکان غمشهمچو تریاک از خزانه خورم
هوش مصنوعی: از دکان غم او همچون تریاکی که از خزانه گرفته میشود، بهره میبرم.
زان فقاعی که سنت عُمَر استرافضی نیستم چرا نخورم
هوش مصنوعی: من از آن حالت فقر و تنگدستی که مانند سنت عمر (خلیفه دوم اسلامی) است، راضی نیستم و به خاطر این مسأله نباید از زندگی لذت ببرم.