شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این شعر در وصف عشق و سفر عاشقان به منزل گمشده است. شاعر بیان میکند که عاشقان به منزل رسیدهاند و در حالی که نیاکان خود را دیدهاند، از دشواریهای زندگی رهایی یافتهاند. آنها پس از مدتها دوری، به سراغ خورشید و روشنی آمدهاند. شاعر با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، حال و هوای عاشقان را به تصویر میکشد و از زندگی معصومانه و شیرین برمیشمارد. او همچنین به خطرات و اضطرابهای وجودی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که با بخشیدن می، لحظات تلخ را فراموش کنند. در نهایت، شعر به غم و شادیهای زندگی میپردازد و از تضادهای آن میگوید.
کو نُزل عاشقان که به منزل رسیدهایمجان نورهان دهیم که نادیده دیدهایم
هوش مصنوعی: کجا است محل عاشقان که به مقصود خود رسیدهایم؟ روح خود را به نورانیت ببخشیم، چرا که چیزهایی را که باید دیدهایم، هنوز ندیدهایم.
آزاده رسته از در دربند حادثاترُستی خوران به باغ رضا آرمیدهایم
هوش مصنوعی: ما از محدودیتها و دشواریهای زندگی رهایی یافتهایم و اکنون در آرامش و رضایت به سر میبریم.
چون چار هفته مه که به خورشید درخزدیک هفته زیر سایهٔ خاصان خزیدهایم
هوش مصنوعی: ما چهار هفته مانند ماهی که در کنار خورشید میدرخشد، درخشان بودهایم و یک هفته را در سایهٔ دوستان خاص خود گذراندهایم.
بیجوش خون چو موکب ساغر گذشتهایمبیچتر زر چو لشکر آتش دویدهایم
هوش مصنوعی: بدون هیچ جنب و جوش و حرکتی مانند یک کاروان بیتحرک هستیم و از زیر باران یا آتش گذر کردهایم بدون اینکه چتری برای محافظت داشته باشیم.
در نیم شب چو صبح پسین درگرفتهایمدر ملک نیمروز به پیشین رسیدهایم
هوش مصنوعی: در نیمه شب مانند صبح زود نشستهایم و در سرزمین نیمروز به زمانی گذشته بازگشتهایم.
از پشت چار لاشه فرود آمده چو عقلبر هفت مرکبان فلک ره بریدهایم
هوش مصنوعی: از میان چهار جسم بیجان پایین آمدهایم، مانند عقل که بر هفت اسب آسمان سوار شده و راه را نشان میدهد.
گلگون ما که آب خور وصل دیده بودبر آب او صفیر ز کیوان شنیدهایم
هوش مصنوعی: ما که رنگش گلگون است و وصلش را در آبها دیدهایم، صدای جریانش را از کیوان (زحل) شنیدهایم.
در عالمی که راه ز ظلمت به ظلمت استاز نور سوی نور شبیخون گزیدهایم
هوش مصنوعی: در جهانی که مسیرها همه به تیرگی میرسند، ما از روشنایی به روشنایی دیگر منتقل شدهایم.
ای دل صلای قرصهٔ رنگین آفتابکز ره بلای آخور سنگین کشیدهایم
هوش مصنوعی: ای دل، بشنو صدای زیبای خورشید را که از مسیر دشواری که به سنگینی افتادهایم، آمده است.
ای ساقیالغیاث که بس ناشتا لبیمزان می بده که دی به صبوحی چشیدهایم
هوش مصنوعی: ای ساقی مهربان، ما هنوز گرسنهایم و چیزی نخوردهایم. از آن می خوشمزه به ما بده که دیروز صبح نوشیدیم و طعمش در ذهنمان باقی مانده است.
ای میزبان میکده ایثار کن به مابیغولهای که از پی غولان رمیدهایم
هوش مصنوعی: ای میزبان، لطف کن و ما را به جایی که در آن از ترس غولها پناه بردهایم، راهنمایی کن.
بیم است از آن که، صبح قیامت برون دمدتا ور آه صور دردمیدهایم
هوش مصنوعی: نگرانیای وجود دارد از اینکه صبح قیامت بیدار شود و ما در حال غفلت و خواب باشیم.
ما ناوکی و دعوت ما تیر ناوکیتیری کز او علامت سلطان دریدهایم
هوش مصنوعی: ما نشانهای هستیم و دعوت ما مانند تیر است. این تیری است که به وسیله آن، نشان سلطنت را به دست آوردهایم.
از صبح و شام هم به زر شام و سیم صبحسلطان چرخ را به غلامی خریدهایم
هوش مصنوعی: ما از صبح تا شب برای خریدن سلطانی که بر گردونه زمان نشسته است، با طلا و نقره معامله کردهایم.
در خاک کوی ریختهایم آبرو از آنکترسیدهایم از آب که ما سگ گزیدهایم
هوش مصنوعی: ما در کوی دوست آبرو و حیثیت خود را فدای ترس از آب کردهایم، زیرا که ما از سگ گزیده شدهایم.
دل را کبود پوش صفا کردهایم از آنکخاقانی فلک دل خورشید دیدهایم
هوش مصنوعی: دل خود را با آرامش و صفا پر کردهایم، زیرا خاقانی، شاعر بزرگ، زیباییهای زندگی و روشناییهای روز را در دل خود جا داده است.