شمارهٔ ۲۹۹
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناکامیها و دردهای عاطفی و جسمی شاعر میپردازد. او از بخت بد و چرخ تقدیر که نان و روزیاش را بر او تنگ کرده، شکایت دارد. در حالی که او در خواب امید و آرزوهاست، بختش بیدار و نگران است. شاعر به رنجی عمیق دچار شده و احساس میکند که تن او در آب و دلش در آتش است. او به طالع خود و تاثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند و از احساس گمگشتگی و اندوه ناشی از دردها و نداشتن آرامش مینالد. در نهایت، شاعر از خداوند طلب رحمت و بخشش میکند و امیدوار است که جانش دوباره به او برگردد.
آبم ببرد بخت، بخ ای خفته بخت بخنانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه
بخت آبرویم را برد؛ به به ای بختِ خفته، به به! روزگار نانم نداد؛ آفرین ای روزگار پست، آفرین!
در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشملا الطّرف لی ینام و لا الجدّ ینتبه
هوش مصنوعی: بخت من در خواب عمیق است و چشمانم به طور مداوم بیدار هستند. نه خواب راحتی دارم و نه توانایی بیدار شدن و تلاش کردن.
چون ماه چار هفته شدهستم به هفت حالحالی چنان که لیس علیالخلق یشتبه
هوش مصنوعی: به هنگامی که ماه به چهار هفته میرسد، در زندگی فرد چیزی به وجود میآید که در آن هفت وضعیت دشوار و سخت پیش میآید، به گونهای که هیچکس نمیتواند آن را با چیزی دیگر مقایسه کند.
دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آبفَالنّار احرقته و الماء حلّ به
هوش مصنوعی: دل مانند قلمی است که در آتش سوزانده میشود و بدن مثل کاغذی است که در آب غوطهور است. در این حالت، آتش دل سوزاننده و آب بدن را در خود حل کرده است.
ایام دمنه طبع و مرا طالع است اسدمن پای در گل از غم و حسرت چو شَترَبه
هوش مصنوعی: روزهای سخت و تنگی من با حال و هوای دمنه رابطهای تنگاتنگ دارد، مانند شیری که در گل و لای گیر کرده و از غم و حسرت به حال شتر درآمده است.
از کیسهٔ کسان منم آزاد دل که آزآزاد را چو کیسه گلو درکشد به زه
هوش مصنوعی: من از قید و بند دیگران رها هستم، زیرا کسی که آزاد فکر میکند، نمیتواند به آسانی تحت فشار قرار گیرد، مانند اینکه کسی بخواهد گلویم را با کیسهای فشار دهد.
خشنودم از خدای بدین نیستی که هستاز صد هزار گنج روان گنج فقر به
هوش مصنوعی: من از این که خدایم را به خاطر نیتی که دارم راضی میبینم خوشحالم، چرا که از میان صدها هزار گنج گرانبها، گنج فقر را در اختیار دارم.
چون جان صبر در تن همت نماندنیستگو قالب نیاز ممان هرگز و مزه
هوش مصنوعی: زمانی که جان صبر در وجود اراده از بین برود، دیگر هیچ چیزی نمیتواند نشانهای از نیاز واقعی انسان باشد، پس هرگز به آن نیاز ظاهری نپرداز.
دولت به من نمیدهد از گوسفند چرخاز بهر درد دنبه و بهر چراغ په
هوش مصنوعی: خوشبختی و ثروت به من نمیدهد، حتی اگر از گوسفند چیزی بخواهم، این را فقط به خاطر ناراحتیها و مشکلاتم یا برای روشنایی زندگیام انجام میدهم.
الحق غریب عهدم و از قائلان فزونهرچند کاهل عهد کهان را کنند مه
هوش مصنوعی: به راستی، من در وفاداری به پیمانم تنها هستم و دیگران به رغم تواناییشان در حفظ عهدهای قدیمی، نسبت به این موضوع بیتفاوتاند.
بیمار جان ربوده برون آمدم ز ریشاخ حیات سوخته و برگ راه نه
هوش مصنوعی: از شهر ری به بیرون آمدم، چونکه جانم بیمار و پریشان است. حالتی از زندگی به من دست میدهد که شاخ و برگ درختان خشکانیده و بیحیات به نظر میرسند.
شب تا به چاشت راه روم پس به گرمگاهبر هر دری طلبم منزل نزه
هوش مصنوعی: شب تا صبح را راه میروم و بعد از آن در هر روستایی که وارد شوم، جایی برای استراحت و آرامش میطلبم.
بیماری گران و به شب راندن سبکروز آب چون به من نرسد زان خران ده
هوش مصنوعی: بیماری سخت و شب طولانی مرا خسته کرده است. اگر این درد به من نرسد، از آن خران نیز چیزی نمیخواهم.
از بیم تیغ خور سفرم هست بعد از آنکروز افکند کلاه و زند شب قبا زره
هوش مصنوعی: از ترس تیغ دشمن در سفر هستم، بعد از آنکه روز به پایان میرسد و شب با زرهاش نمایان میشود.
بر ره چو اسب سایه کند گویدم غلامکهاین سایه فرش توست فرود آی و سر بنه
هوش مصنوعی: وقتی که بر راه، اسب سایهای میاندازد، من به آن سایه میگویم که تو فرش وجود تو هستی؛ بیفتم و تو را احترام بگذارم.
از تب چو تار موی مرا رشتهٔ حیاتو آن موی همچو رشتهٔ تببُر به صد گره
هوش مصنوعی: از گرما و تب، تار موی من به عنوان نشانهای از زندگیام شده است و آن مو هم مانند رشتهای که جلوی تب را میگیرد، به شدت در گرههای متعدد پیچیده شده است.
غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راهیک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه به
هوش مصنوعی: باختن بخش اصلی وجودم در میان مسیر باعث شد که از زیباییهای سخن و نثر فاصله بگیرم، همانند گنجینهای که از صدها ثروت خالی است.
یارب چو فضل کردی و جان باز دادیاَمرحمی بکن نتیجهٔ جان نیز باز ده
هوش مصنوعی: ای خدا، هنگامی که لطف و بخشش کردی و جان خود را در راه تو سپردیم، بر ما رحم کن و ثمرهٔ آن جان را نیز به ما عطا فرما.