شمارهٔ ۳۱۷
هوش مصنوعی: این شعر با بیان احساسات عمیق و درونی شاعر، به موضوعاتی همچون درد، نیاز، قناعت و ادب میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر دلش آزاد بود، از غم و درد رهایی مییافت و به سراغ خواستهها و آرزوهایش میرفت. او به زیبایی نشان میدهد که غمها از عدم نیاز و عدم رضایت ناشی میشوند و در صورت داشتن قناعت، بسیاری از غمها از بین میروند. همچنین، با بیان مثالهایی از زندگی و رفتارهای انسانی، به این موضوع میپردازد که اگر در عزلت و دور از دنیا زندگی میکرد، شاید اوضاع بهتری داشت. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر بخت و شانسش بهتر بود، زندگیاش نیز شیرینتر و بدون غم بود.
گر به دل آزاد بودمی چه غمستیعقدهٔ سودا گشودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: اگر دل من آزاد بود، دیگر چه غمی داشتم؟ میتوانستم تمام مسائل و مشکلات را حل کنم و از هر گونه ناراحتی رها شوم، پس چه دلیلی برای نگرانی وجود داشت؟
غم همه ز آن است کاشنای نیازمگر نه نیاز آزمودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: غم و اندوه من به خاطر این است که اگر به نیازهایم آشنا بودم، دیگر چه غمی داشتیم.
گر به مشامی که بوی آز شنودمبوی قناعت شنودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: اگر بویی از قناعت را احساس کنم، دیگر غم و اندوهی نخواهم داشت.
تخم ادب کاشتم دریغ درودمگر بر دولت درودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: من در راه یادگیری ادب و آداب، تلاش کردهام، اما افسوس که اگر مورد توجه و احترام واقع نشوم، چه اهمیتی دارد؟
این که خرد را در ملوک نمودمگر در عزلت نمودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: اینکه من خرد و دانایی را نزد پادشاهان میآورم، اگر در تنهایی میرفتم چه غمی داشت؟
بد گهران را ستودم از گهر طبعگر گهری را ستودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: من از افرادی که ذات خوبی ندارند، ستایش کردم؛ زیرا اگر کسی را به خاطر خوبیاش تحسین کنم، چه دلیلی برای ناراحتی وجود دارد؟
سرمهٔ عیسی که خاک چشم حواری استگر جهت خر نسودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: چشمان حواریون که خاکی از سرمهٔ عیسی است، اگر برای خر هم فایده نداشت، چه غمی وجود داشت؟
گر ز پی ساز کار در الف آزسین سلامت فزودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: اگر در پی کار خود به الفت و همدلی بپردازی، سلامت و خوشبختیات افزایش خواهد یافت، پس چرا نگران هستی؟
لاف پلنگی زنم و گرنه چو گربهلقمهٔ دونان ربودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: من مانند پلنگ درندهای خود را قوی و دلیر نشان میدهم، وگرنه اگر به اندازهی یک گربه ضعیف و حقیر بودم، به راحتی طعمهٔ افراد بیارزش میشدم و هیچ دلیلی برای نگرانی نداشتم.
بخت غنود و به درد دل نغنودمگر به فراقت غنودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: سرنوشت و شانس من آرام است و من هم از دل خود نالهای ندارم؛ اگر از نبود تو رنج میبردم، چه دردی داشتم؟
گفتی خاقانیا به شاهد و میْ کوشگر من ازین دست بودمی چه غمستی
هوش مصنوعی: تو گفتی که ای پادشاه، به خاطر زیبایی و شراب، اگر من هم در این مسیر قرار میگرفتم، چه ناراحتی داشتی؟