شمارهٔ ۳۴۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و فداکاری است. شاعر از خود میگوید که در مقابل اهل محبت و دوستان، جان و مال خود را آماده فدای آنها کرده و حاضر است همه چیزش را برای آنها نثار کند. او به وفا و زیبایی میاندیشد و اگر در مقابل دشمنی قرار گیرد، حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است بر سر دشمنان خود بیفتد. در حقیقت، او عشق و وفاداری را بالاتر از هر چیز دیگری میداند و نشان میدهد که اگرچه مقام و دنیا فانی است، اما عشق و محبت پایدار و ارزشمندند.
اهل بایستی که جان افشاندمیدامن از اهل جهان افشاندمی
هوش مصنوعی: افرادی که ارزشمندند، باید برایشان جان خود را فدای محبت و دوستی کنم، اما از دنیای مادی و آنچه در آن است دل برمیدارم.
گر مرا یک اهل ماندی بر زمینآستین بر آسمان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر من یک انسان خوب و درستکار میبودم، دستانم را به سوی آسمان میکشیدم و به آن بالا پرچم افتخار میزدم.
شاهدان را گر وفائی دیدمیزرّ و سر در پایشان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر وفایی از معشوقان میدیدم، زر و جواهرات را در پایشان میریختم.
گر وفا از رخ برافکندی نقاببس نثارا کان زمان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر وفا را از چهرهات برداری، به خاطر تو، هدایا و مهرهای بسیاری را نثار کردهام.
گر مرا دشمن ز من دادی خلاصبر سر دشمن روان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر دشمنم مرا از زندگی بیرون کند، من بر سر او با تمام وجود حمله میآورم.
بر سرم شمشیر اگر خون گریَدیدر سرشک خنده جان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر بر سرم شمشیر هم ببارد و خون بریزد، من با خندهای جانفزا آن را به تمسخر میگیرم.
گر مقام نیست هستان دانمیهستی خود در میان افشاندمی
هوش مصنوعی: اگر در جایگاه و مقام نیستی، میدانی که وجود خود را به خوبی در میان نشان میدهی.
جرعهٔ جان از زکات هر صبوحبر سرِ سُبّوحخوان افشاندمی
هوش مصنوعی: هر بار که صبح میشود، من به برکت آن، نوشیدنی زندگی را بر سر سفرهی صبحانه میریزم.
لعل تاج خسروان بربودمیبر سفال خُمستان افشاندمی
هوش مصنوعی: من نگین سرخ شاهان را از سرشان برمیداشتم و بر خاک صاف زمین میپاشیدم.
دل ندارم ورنه بر صید آمدیهر خدنگی کز کمان افشاندمی
دلم نمیآید، وگرنه هر تیر که از کمان رها میکردم، بر شکار مینشست.
گر نه خاقانی مرا بند آمدیدست بر خاقان و خان افشاندمی
اگر خاقانی جلودارم نبود، خاقان و خان را ترک میکردم.