هوش مصنوعی: در این متن، داستانهایی درباره ترس از عواقب اعمال و خوف از خداوند نقل شده است. شخصیتهای مختلفی مانند عمر، عایشه و علی بن حسین در مواجهه با آیات قرآن دچار حالات سختی میشوند. آنها از ترس عذاب الهی و سوء خاتمه، به شدت گریه میکنند و به حالتی بیمار دچار میشوند. همچنین، شخصیتهایی مانند حاتم اصم و حسن بصری بر این نکته تأکید میکنند که ایمنی از عذاب الهی نباید موجب غفلت شود، زیرا ممکن است انسان با گناه و عاصی بودن، خود را در معرض خطر قرار دهد. در نهایت، متن به تأکید بر ضرورت شناخت و عبرت از تجربههای دیگران اشاره میکند و میگوید که ترس آنها ناشی از معرفت و آگاهیشان بوده است، در حالی که برخی در غفلت و معصیت به سر میبرند.
هوش مصنوعی: روزی صدیق بزرگ، مرغی را دید و آرزو کرد که ای کاش او بود. بوذر نیز آرزو کرد که کاش درختی بود. عایشه گفت که ای کاش نام و نشانی نداشت و عمر در بعضی مواقع، آیهای از قرآن را میشنید و بیهوش به زمین میافتاد. چند روز بعد، مردم به عیادتش میآمدند و بر روی صورتش دو خط سیاه از گریه وجود داشت. او آرزو میکرد که ای کاش هرگز عمر به دنیا نیامده بود. سپس را های را طی کرد و به منزلی رسید که در آن کسی در حال خواندن قرآن بود. در همان لحظه، به آیه «ان عذاب ربک لواقع» رسید و از شدت بیتابی، قرآن را از دستش انداخت و به خانه بردند. عمر یک ماه بیمار بود و هیچکس نتوانست دلیل بیماریاش را بفهمد.
هوش مصنوعی: علی بن حسین زین العابدین (ع) وقتی که وضو میگرفت، رنگ چهرهاش تغییر کرد و زرد شد. دیگران از او پرسیدند که دلیل این تغییر رنگ چیست. او پاسخ داد: «نمیدانید که به کجا میروم.» مسور بن مخربه نیز تحمل شنیدن قرآن را نداشت. یک روز یک مرد ناشناس آیهای خواند که میگفت: «روز قیامت، پرهیزکاران را به سوی رحمان در حالی که به مانند هدیهای آورده شدهاند، جمع میکنیم و گناهکاران را به سوی جهنم میرسانیم.» مسور گفت: «من از گناهکارانم، نه از پرهیزکاران. آیه دیگری بخوانید.» مرد آیه دیگری را خواند و او ناگهان فریادی زد و جان خود را از دست داد.
هوش مصنوعی: حاتم اصم میگوید که نباید به موقعیت خوب خود مغرور شوی، زیرا هیچ جایی بهتر از بهشت نیست. آیا میدانی که آدم چه تجربهای داشت؟ و نباید به عبادتهای زیاد خود مغرور شوی، چون ابلیس هم هزاران سال عبادت کرده بود. همچنین نباید به علم خود مغرور شوی، چرا که عالمان زیادی وجود دارند که به رغم دانش خود، در نهایت به دوزخ خواهند رفت. و حتی نباید به دوستان خوب خود مغرور باشی، زیرا خویشاوندان پیامبر نیز در حالی که او را بارها ملاقات کرده بودند، مسلمان نشدند.
هوش مصنوعی: سقطی میگوید که هر روز چند بار به بینیاش نگاه میکند و از خود میپرسد که آیا رویش سیاه شده است. عطا سلمی همسالانش را میترسانید و چهل سال بدون خندیدن و نگاه کردن به آسمان زندگی کرد. او هرگز به آسمان نگاه نکرد چون از سقوط میترسید. هر شب چند بار به خود نگاه میکرد تا ببیند آیا تغییر کرده یا نه. زمانی که فقر و بلایی به سر مردم میآمد، میگفت که همه اینها به خاطر بدشانسی او نیست. احمد بن حنبل میگوید دعا کردم تا خدا ترسی در دل من قرار دهد و وقتی دعایم مستجاب شد، ترسیدم و احساس کردم که از عقل خود دور شدهام. از خدا درخواست کردم که به اندازه توانم از ترس بر من عطا کند و سپس ساکت شدم. یکی از عابدان را دیدند که گریه میکند و از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟ او گفت که از بیم روزی میگرید که در قیامت مردم را به محاکمه خواهند کشید. حسن بصری از او پرسید حالش چگونه است و او پاسخ داد که حالش مثل کسی است که در یک کشتی با گروهی دیگر باشد و آن کشتی غرق شود، و هر کس بر روی تختهای شناور بماند. او در پاسخ گفت که این وضعیت بسیار سخت است.
هوش مصنوعی: در داستانی نقل شده است که شخصی را پس از هزار سال از دوزخ بیرون آوردند و آرزو میکرد که ای کاش او بود. این فرد به دلیل ترس از پایان بد و عذاب ابدی دوزخ، این حرف را زده بود. یک کنیز که به عمر بن عبدالعزیز تعلق داشت، روزی از خواب بیدار شد و به او گفت که خواب عجیبی دیده است. او گفت که در خواب دید که دوزخ شعلهور است و پل صراط بر بالای آن کشیده شده و سپس خلفا را میآوردند. اول عبدالملک مروان را آوردند و به او گفتند که برود، اما او رفت و در دوزخ افتاد. سپس ولید بن عبدالملک را آوردند و او نیز همین سرنوشت را داشت. بعد سلیمان بن عبدالملک را آوردند و او هم به همین ترتیب افتاد. در نهایت و به نوبت نوبت به عمر بن عبدالعزیز رسید. وقتی نام او را بردند، او به شدت ترسید و بیهوش شد. کنیزک فریاد زد که او را سالم و شاداب دیده است، درحالیکه عمر به زمین افتاده و دست و پا میزد.
هوش مصنوعی: حسن بصری سالها خیلی لبخند نمیزد و مثل یک اسیر بود که منتظر اعدام است. از او میپرسیدند چرا با وجود تمام عبادت و تلاشش اینقدر غمگین شده است. او جواب میداد من از این میترسم که خداوند کاری از من دیده که باعث شده دشمنی برای من بخواهد. او میگفت هر کار که بخواهی بکن، من برای تو رحمت و مهری قائل نخواهم شد. من دارم جان بیفایدهای را از دست میدهم.
هوش مصنوعی: این داستانها و مثالها زیاد است. اکنون بنگر که این افراد از چیزی میترسیدند، در حالی که تو در امنیتی. ممکن است که آنها گناهان زیادی کردهاند و تو نکردهای. یا شاید آنها شناخت و آگاهی بیشتری دارند و تو ندارید، و به همین دلیل تو که نادان و بیخبر هستی در امنی و آنها که دید بازتری دارند و آگاهترند، از عمل به فرامین الهی میترسند.