بخش ۹۴ - فصل (چرا از داغ نهی آمده است)
هوش مصنوعی: این متن بیان میکند که داغ کردن یک عمل عادی است ولی آن را نباید با توکل به خداوند خلط کرد، زیرا این عمل احتمال خطر دارد و باید از آن اجتناب کرد. نویسنده به تجربه عمران بن الحصین اشاره میکند که پس از داغ کردن، از حالتهای معنوی و حضوری که داشت، محروم شد و بعد از آن به توبه و استغفار پرداخت. در نهایت، اشاره میکند که خداوند بعد از مدتی دوباره کرامتی به او عطا کرد.
بدان که داغ نیز عادت است گروهی را. ولکن کردن آن از توکل بیفکند، بلکه از آن خود نهی آمده است و از افسون نهی نیست به سبب آن که سوختن آتش جراحتی با خطر است و از سرایت آن بیم بود، نه چون فصد و حجامت. و منفعت آن نیز چنان ظاهر نیست که منفعت حجامت. و چیز دیگری به جای آن بایستد. عمران بن الحصین را علتی افتاد. گفتند، «داغ کن»، نکرد. چون الحاح کردند بکرد و گفت، «پیش از این نوری می دیدم و آوازی می شنیدم و ملایکه بر من سلام می کردند تا این داغ بکردم. آن همه از من در حجاب شدند». آن گاه توبه و استغفار کرد و مطرف بن عبدالله را گفت بعد از مدتی خدای تعالی آن کرامت با من داد.
هوش مصنوعی: بدان که سوزاندن (داغ کردن) برای برخی افراد امری عادی است. اما این کار از اعتماد به خداوند کم میکند و نهی شده است، زیرا سوختن با آتش خطرناک بوده و ممکن است آسیبها و عوارضی داشته باشد، در حالی که خونگیری و حجامت چنین نیستند. همچنین، فایده داغ کردن به طور واضح مانند حجامت نیست و باید جایی برای جایگزینی آن وجود داشته باشد. عمران بن الحصین دچار بیماری شد و وقتی به او گفتند که داغ کند، ابتدا امتناع کرد. اما پس از اصرار، این کار را انجام داد و گفت: «قبل از این، نور و صدایی میدیدم و فرشتگان بر من سلام میکردند، اما با داغ کردن، همه آنها از من پنهان شدند». سپس توبه و استغفار کرد و به مطرف بن عبدالله گفت که بعد از مدتی، خداوند دوباره آن کرامت را به او عطا کرد.