شمارهٔ ۸۲ - در شکایت از تیره روزی خویش گوید
هوش مصنوعی: این متن شعری است که شاعر در آن از غم و اندوه عمیق خود صحبت میکند. او احساس میکند که درد و رنج به تنش آسیب میزند و حسرتهایش مانند بخاری از دلش برمیخیزد. باران غم از چشمانش فرو میریزد و او از دریغ و غمهایی که در زندگی تجربه کرده، به حالتی رسیده است که دیگر غمی نمیتواند او را غمگین کند.
شادابی و خوشبختی از او دور شده و او فقط محنت و رنج را در زندگیاش دارد. او به عدم توجه زمانه به خوشیها و غمها اشاره میکند و احساس میکند که از دسترفتهها و محنتها تنها چیزهایی هستند که برایش باقی مانده است.
شاعر به روابطش با دیگران و اینکه اگر او از غم و مشکلاتش صحبت کند، دیگران آن را نادیده میگیرند یا به آن بیتوجهی میکنند، نیز اشاره میکند. در نهایت، او به قدرت خداوند ایمان دارد و میداند که درهای رحمت همیشه باز است.
دلم ز اندوه بی حد همی نیاسایدتنم ز رنج فراوان همی بفرساید
هوش مصنوعی: دل من از اندوه بسیار آرام نمیگیرد و بدنم از شدت رنج زیاد به شدت آزرده و فرسوده میشود.
بخار حسرت چون بر شود ز دل به سرمز دیدگانم باران غم فرود آید
هوش مصنوعی: وقتی که حسرت از دل برمیخیزد و در ذهنم میچرخد، اشکهای غم از چشمانم ریخته میشود.
ز بس غمان که بدیدم چنان شدم که مراازین پس ایچ غمی پیش چشم نگراید
هوش مصنوعی: از شدت غمهایی که تجربه کردم، به وضعی رسیدهام که دیگر هیچ غمی نمیتواند در برابر من قرار بگیرد.
دو چشم من رخ من زرد دید نتوانستاز آن به خون دل آن را همی بیالاید
هوش مصنوعی: دو چشمانم نتوانستند چهرهام را زرد ببینند و بر همین اساس، از روی اندوه دل، نمیتوانند آن را به خون بدل کنند.
که گر ببیند بدخواه روی من باریبه چشم او رخ من زرد رنگ ننماید
هوش مصنوعی: اگر دشمن من فقط صورت من را ببیند، دیگر رنگ زرد چهرهام برای او آشکار نخواهد شد.
زمانه بد هر جا که فتنه ای باشدچو نو عروسش در چشم من بیاراید
هوش مصنوعی: دورانِ ناپسند هر کجا که آشوبی وجود داشته باشد، همچون یک عروس زیبا در نظر من جلوهگر میشود.
چو من به مهر دل خویشتن درو بندمحجاب دور کند فتنه ای پدید آید
هوش مصنوعی: وقتی من با عشق و علاقهام به خودم گره میزنم، حجابها و موانع دور میشوند و یک بلای جدیدی به وجود میآید.
فغان کنم من ازین همتی که هر ساعتز قدر و رتبت سر بر ستارگان ساید
هوش مصنوعی: من از این تلاش و همتی که دارم، افسوس میخورم، چرا که هر لحظه به قدری و جایگاهی که دارم، بیاحترامی میکند و سر به ستارگان میزند.
زمانه بربود از من هر آنچه بود مرابه جز که محنت من نزد من همی پاید
هوش مصنوعی: زندگی هر آنچه از من بود را گرفت، اما تنها درد و رنج من باقی ماند و همواره در کنار من است.
لقب نهادم از این روی فضل را محنتمگر که فضل من از من زمانه برباید
هوش مصنوعی: به خاطر همین موضوع، نامی برای فضیلت گذاشتم؛ اما تنها زحمت و رنجی است، مگر اینکه زمانه فضیلت من را از من بگیرد.
فلک چو شادی می داد مر مرا بشمردکنون که می دهدم غم همی نپیماید
هوش مصنوعی: وقتی آسمان به من شادی میداد، من را حساب میکرد. اما اکنون که غم به من میدهد، آن را نخواهند شمرد.
چو زاد سرو مرا راست دید در همه کارچو زاد سروم از آن هر زمان بپیراید
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا آمدم، مانند سروی محکم و استوار بودم که در هر حالتی راست میایستادم. این ثبات و استواری در من وجود داشت و به همین دلیل همیشه بر خود میپاییدم و از آن محافظت میکردم.
تنم ز بار بلا زان همیشه ترسانستکه گاهگاهی چون عندلیب بسراید
هوش مصنوعی: تن انسان همیشه از بار مشکلات و سختیها میترسد، چرا که گاهبهگاه مانند بلبل، زیباییها و شادیها را تجربه میکند و میخواهد بخواند و شادی کند.
چرا نگرید چشم و چرا ننالد تنچگونه کم نشود صبر و غم نیفزاید
هوش مصنوعی: چرا چشمان نمیگرید و چرا بدن به آرامش نمیرسد؟ چگونه ممکن است صبر کم شود و غم بیشتر نشود؟
که دوستدار من از من گرفت بیزاریبلی و دشمن بر من همی ببخشاید
هوش مصنوعی: دوستی که محبتش را از من برداشت، به من گفت که از من دل بریده است، اما دشمنم همچنان به من بخشش و گذشت نشان میدهد.
اگر ننالم گویند نیست حاجتمندو گر بنالم گویند ژاژ می خاید
هوش مصنوعی: اگر چیزی نگویم، میگویند که نیازی ندارم و اگر شکایت کنم، میگویند که فقط صحبتهای بیخود میکنم.
غمین نباشم از ایرا خدای عزوجلدری نبندد تا دیگری نبگشاید
هوش مصنوعی: نمیخواهم ناراحت باشم، زیرا خداوند هیچ در را نمیبندد که تا شخص دیگری آن را باز نکند.