شمارهٔ ۸۳ - دریغ بر جوانی
هوش مصنوعی: این متن بیانگر حسرت گوینده بر جوانی و روزهای گذشتهاش است. او از رنج پیری و کاهش نشاط و امید خود سخن میگوید و میگوید که دریافته است زندگیاش با مشکلات و موانع زیادی همراه بوده است. او به ویژگیهای زندگی، از جمله دردهای شبهای طولانی و ناامیدی در انتظار روشنایی روز اشاره میکند. گوینده همچنین از تنهایی و بیکسی خود در این دنیای تجاهل و سختی میگوید و بر این واقعیت تاکید میکند که حتی در زمانهای خوشی، او احساس آرامش واقعی نداشته است. او به عدم عدل و ایزدی بودن دنیایی که در آن زندگی میکند، اشاره میکند و در نهایت بر این باور است که به درگاه الهی پناه برده و از هر درگاه دیگری جدا شده است.
دریغا جوانی و آن روزگارکه از رنج پیری تن آگه نبود
هوش مصنوعی: ای کاش جوانی و آن ایامی که از زحمتهای پیری و سختیهایش بیخبر بودیم، دوباره برمیگشت.
نشاط من از عیش کمتر نشدامید من از عمر کوته نبود
هوش مصنوعی: شادابی من از لذتها کم نشده و امیدم به زندگی نیز به خاطر عمر کوتاه نیست.
ز سستی مرا آن پدید آمده ستدرین مه که هرگز در آن مه نبود
هوش مصنوعی: به خاطر تنبلی من، این وضعیت در این ماه به وجود آمده است که در هیچ یک از ماههای گذشته چنین حالتی وجود نداشت.
سبک خشک شد چشمه بخت منمگر آب آن چشمه را ره نبود
هوش مصنوعی: شاید خوششانسی من تمام شده و دیگر خبری از آب حیات و شادی نیست، و این مثل این است که مسیر رسیدن به آن خوششانسی مسدود شده باشد.
در آن جا هم افکند گردون دونکه از ژرفی آن چاه را ته نبود
هوش مصنوعی: در آن مکان، سپهر پست و پایین را به زمین افکنده است، چون عمق آن چاه هرگز به ته نمیرسد.
بهشتم همی عرضه کرد و مراحقیقت که دوزخ جز آن چه نبود
هوش مصنوعی: آن بهشت را به من نشان میداد، اما من حقیقت را دریافتم که جهنم تنها همین است که میبینم.
بسا شب که در حبس بر من گذشتکه بینای آن شب جز اکمه نبود
هوش مصنوعی: بسیاری از شبها را در زندان گذراندم که در آن زمان تنها کسی که میتوانستم ببینم، یک مرد کور بود.
سیاهی سیاه و درازی درازکه آن را امید سحرگه نبود
هوش مصنوعی: این جمله به تصوری از تاریکی و طولانی بودن شب اشاره دارد. همچنین بیان میکند که در این وضعیت سخت و سیاه، امید به روزی روشن و سحرگاهی وجود ندارد. در واقع، بیانگر ناامیدی و عدم انتظار به بهبود شرایط است.
یکی بودم و داند ایزد همیکه بر من موکل کم ازده نبود
هوش مصنوعی: من یک نفر بودم و خداوند میدانست که برای من هیچ چیز کم نبود.
به گوش اندرم جز کس و بس نشدبه لفظ اندرم جز اه و وه نبود
هوش مصنوعی: در دل من جز احساس تنهایی و ناامیدی چیزی نیست و در گفتارم جز ناله و زاری وجود ندارد.
بدم ناامید و زبان مراهمه گفته جز حسبی الله نبود
هوش مصنوعی: در حالی که احساس ناامیدی میکنم و هیچ کس جز خدا را نمیخوانم، همه چیز را از زبانم شنیدهاند.
به شاه ار مرا دشمن اندر سپردنکو دید خود را و ابله نبود
هوش مصنوعی: اگر مرا به دشمنی نزد شاه بسپارند، او خود را در نظر خوب میبیند و نادان نیست.
که او آب و باد مرا در جهانهمه ساله جز خاک و جز که نبود
هوش مصنوعی: آنچه که او از آب و باد به من داد، در این جهان هر سال تنها چیزی که از من باقی میماند، خاک است و بس.
موجه شمرد او حدیث مرابه ایزد که هرگز موجه نبود
هوش مصنوعی: او داستان من را به خداوند معتبر دانست، در حالی که هرگز اینگونه نبود.
چو شطرنج بازان دغایی بکردمرا گفت هین شه کن و شه نبود
هوش مصنوعی: مانند بازیکنان شطرنج که مهرهای را جابهجا میکنند، شخصی به من گفت: «حال به جلو برو و در مقام پادشاه قرار بگیر»، اما پادشاهی در کار نبود.
گرین قصه او ساخت معلوم شدکه جز قصه شیر و روبه نبود
هوش مصنوعی: اگر داستان او را ساختهاند، مشخص شد که جز داستان شیر و روباه نیست.
اگر من منزه نبودم ز عیبکس از عیب هرگز منزه نبود
هوش مصنوعی: اگر من خودم معصوم و بیعیب نبودم، هرگز نمیتوانستم عیوب دیگران را ببینم و از آنها دور بمانم.
گرم نعمتی بود کاکنون نماندکنون دانشی هست کانگه نبود
هوش مصنوعی: اگر چیزی از نعمتها بود که دیگر در دسترس نیست، اکنون دانشی وجود دارد که پیشتر نبود.
چو من دستگه داشتم هیچ وقتزبان مرا عادت نه نبود
هوش مصنوعی: من هیچ وقت به صحبت کردن عادت نکرده بودم، چرا که به اندازه کافی تجربه و مهارت داشتم.
به هر گفته از پر هنر عاقلانجوابم جز احسنت و جز خه نبود
هوش مصنوعی: به هر گفتهای از افراد بافرهنگ و عاقل، فقط میتوانستم بگویم عالی است و هیچ چیز دیگری ندیدم.
تنم شد مرفه ز رنج عملکه آنگه ز دشمن مرفه نبود
هوش مصنوعی: بدن من از زحمت و تلاش به رفاه رسید، زیرا از طرف دشمن هرگز به رفاه نخواهم رسید.
درین مدت آسایشی یافتمکه گه بودم آسایش و گه نبود
هوش مصنوعی: در این مدت آرامشی پیدا کردم که گاهی آرامش داشتم و گاهی نداشتم.
جدا گشتم از درگه پادشاهبدان درگهم بیش ازین ره نبود
هوش مصنوعی: من از دربار پادشاه جدا شدم و دیگر راهی به آنجا ندارم.
گرفتم کنون درگه ایزدیکزین به مرا هیچ درگه نبود
هوش مصنوعی: اکنون به خانهگاه خداوندی رسیدم که هیچ مکانی غیر از این برای من وجود ندارد.