شمارهٔ ۱۴۹ - ستایش ظهیرالدوله ابراهیم
هوش مصنوعی: این متن شعری است که تجلیل و ستایش از یک پادشاه و صفات او را بیان میکند. شاعر به قدرت، حکمت، و مهربانی پادشاه اشاره میکند و او را منبع خیر و برکت برای کشور میداند. او ستارهها و زمین را تحت تأثیر عظمت پادشاه قرار میدهد و بر این موضوع تأکید میکند که روزگار و سرنوشت مردم به رفتار و صفات پادشاه بستگی دارد. شاعر همچنین از مشکلات و رنجهای خود در انتظار عدل و انصاف پادشاه سخن میگوید و امیدوار است که با نگاه پادشاه به او کمک شود. به طور کلی، متن به تمجید از نوید و برکتهایی میپردازد که پادشاه برای مردم به ارمغان میآورد.
ز عز و مملکت و بخت باد برخوردارسر ملوک جهان خسرو ملوک شکار
هوش مصنوعی: از بزرگی و سلطنت و شانس خوب برخوردار است، سرآمد پادشاهان جهان، پادشاهی که مورد توجه همه است.
ظهیر ملت حق بوالمظفر ابراهیمنصیر دولت و دین پادشاه گیتی دار
هوش مصنوعی: ابراهیم، که حامی ملت و حق است، پاسدار دولت و دین، و پادشاه جهانیان میباشد.
زمانه عزم و قضا قوت و قدر قدرتستاره زیور و خورشید رای و چرخ آثار
هوش مصنوعی: زمانه با خواست و سرنوشت، نیرویی از قدرت و سرنوشت دارد. ستارهها زینت زندگی هستند و خورشید نماد خرد و چرخ زمان نشانهای از آثار و نتایج آن را به نمایش میگذارد.
زمین توان و هوا صفوت و اثیر نهیبجهان مکانت و دریا نوال و کوه وقار
هوش مصنوعی: زمین قوت و استقامت دارد، آسمان پاک و خالص است، فضا به شدت به ما تأکید میکند که جهان محل زندگی ماست. دریا ثروت و نعمت را به ارمغان میآورد و کوه نماد بزرگی و عظمت است.
ز رأی طبع و کف راد و پهن عالی اوفلک زمین شد و دریا سراب و ابر غبار
هوش مصنوعی: به خاطر فکر و ارادهی او، زمین به آسمان تبدیل شد و دریا به تصویر خیالی درآمد و ابر به گرد و غبار بدل گردید.
تبارک الله از آن ابر آفتاب فروغکه برفروزد ازو بخت آسمان کردار
هوش مصنوعی: ستایش خداوند از آن ابر که خورشید نورافشانی میکند و از آن نور، سرنوشت آسمان شکل میگیرد.
چو ماه و مهر کند عدل را فراز و نشیبز فر و زیب دهد ملک را شعار و دثار
هوش مصنوعی: زمانی که ماه و خورشید عدالت را به اوج و فرود میبرند، زیبایی و جلال به کشور نشانی و زینتی میبخشند.
به عفوش از تف آتش همی بروید گلبه خشمش از گل تازه همی بروید خار
هوش مصنوعی: به خاطر رحمت و بخشش او، حتی آتش هم میتواند گل بشود و از خشم او، خارهایی از گلهای تازه به وجود میآید.
ز هیچ گردون چون روی او نتافت نجومز هیچ دریا چون گفت او نخاست بخار
هوش مصنوعی: هیچ ستارهای از آسمان به روی او نتابد، و هیچ بخاری از دریا برنخیزد، وقتی او سخن میگوید.
ستارگان مگر از حزم و عزم او زادندکه در جبلت این ثابتست و آن سیار
هوش مصنوعی: آیا ستارگان به خاطر عقل و ارادهی او به وجود آمدهاند، چرا که در ذات خود، یکی از آنها ثابت و دیگری در حال گردش است؟
جهان پناها شاها جهان شاهی رانبود بی تو دل و دیده روشن و بیدار
هوش مصنوعی: جهان برای پادشاهان و مقامهای بزرگ حیات و وجود ندارد. بدون تو، دل و چشمانم نه روشن است و نه بیدار.
سحاب جود تو آباد کرد هر ویراننسیم عدل تو گلزار کرد هر گلزار
هوش مصنوعی: بارش generosity تو باعث رونق و آبادانی هرجا که ویران است، شده و نسیم عدالت تو هر باغ و گلزاری را زیبا و فکر انگیز کرده است.
اگر نه آتش بأست به رزم گشتی تیزکجا ز گوهر ملک آمدی پدید عیار
هوش مصنوعی: اگر جنگ را با شجاعت و برنده کننده نخواهی، چگونه میتوانی از ارزشهای واقعی و دستاوردهای عظیم نمایان شوی؟
به کارزار دگر کرده ای نهاد جهانمگر که قسمت او بوده بود ناهموار
هوش مصنوعی: شاید تو در نبرد جدیدی وارد شدهای و جهان را شکل دادهای، اما شاید هم سرنوشت او به گونهای بوده که راهش هموار نبوده است.
به حد و خنجر لعل تکاوران کردیزمین هامون دریا و کوه آخته غار
هوش مصنوعی: تو با سرخ خنجر مانند چاکران، زمین را به حدی از زیبایی و زندگی درآوردی که دریاها و کوهها نیز به شکوه آن غفلت کرده و در انتظار زیبایی تو قرار گرفتهاند.
جهان گشادی بی مرز گر ز سندان کوبملوک کشتی بی حد به تیغ خاره گذار
هوش مصنوعی: دنیا وسیع و بیمرز است، اگر با قدرت و استقامت به پیش بروی، میتوانی همچون کشتیای که با تیغهای تند دریا را میشکافد، فراتر از مرزها و محدودیتها بروی.
ز گرد رخش تو چون چرخ تیره بیند رویز آب خنجر ملک تو نصرت آرد بار
هوش مصنوعی: چهرهی تو همچون گردی تاریک به نظر میرسد و هنگامی که خون تو از تیغهی خنجر بر زمین بریزد، پیروزی به سراغ تو خواهد آمد.
بهشت و دوزخ باشد ضیا و ظلمت رابه کیش مانوی آن مدعی چهره نگار
هوش مصنوعی: بهشت و جهنم به معنای نور و تاریکی هستند، و طبق باورهای مانوی، این دو حالت را به عنوان دو جنبه متضاد میشناسند، که شخصی که ادعای زیبایی دارد، میتواند در کنار این مفهومها قرار بگیرد.
از آنکه نیک همانند نسبتی دارندبه مهر و کینه تو روز روشن و شب تار
هوش مصنوعی: افراد نیکوکار و کسانی که ارتباط خوبی با هم دارند، در روز و شب همیشه به یکدیگر محبت و دوستی میورزند، در حالی که بیمهری و کینهشکنی در شرایط مختلف وجود ندارد.
شراب عدل تو گرمست کرد عالم رانهیب تو ببرد از سر زمانه خمار
هوش مصنوعی: شراب انصاف تو همهجا را گرم کرده است و دگرگونیهای ناشی از آن، سرزمین را از غفلت و خواب عمیق رهانده است.
محیط گیتی گشته ست همت تو از آنکهمی نماید گیتیش نقطه پرگار
هوش مصنوعی: محیط دنیا به وسیله اراده و تلاش تو شکل گرفته، چون دنیا مانند نقطهای در وسط دایرهای است که تو آن را ترسیم میکنی.
چو روی و پشت عدوی تو زرد و مجروحستز زخم سطوت جود تو چهره دینار
هوش مصنوعی: وقتی که چهره و پشت دشمنان تو زرد و آسیبدیده است، زیبایی و شکوه بخشش تو همانند چهره دینار طلایی است.
مگر مخالف و بدخواه ملک و دولت تستز آب و آتش خیل حباب و فوج شرار
هوش مصنوعی: آیا دشمن و بدخواهان حکومت و کشور تو هستی که به مانند حبابها از آب و شعلههای آتش به وجود آمدهاند؟
از آن حباب چو سر برکند شود ناچیزوز آن شرار چو سر برزند بمیرد زار
هوش مصنوعی: وقتی که حباب را بزنند و از آب بیرون بیفتد، به بیارزشی میگراید و وقتی که شعله آتش به اوج برسد، به زودی خاموش شده و میمیرد.
نماند در همه روی زمین خداوندیکه او به بندگی تو نمی کند اقرار
هوش مصنوعی: در روی زمین هیچ خداوندی نیست که به奉 بندگی و خدمت به تو اعتراف نکند.
بزرگوار خدایا چو قرب ده سالستکه می بکاهد جان من از غم و تیمار
هوش مصنوعی: خدایا، سالهاست که به خاطر غم و نگرانی، جانم به تنگ آمده و زندگیام به شدت تحت فشار است.
رخم ز ناخن خسته برم ز دست کبوددلم ز آتش سوزان تنم چو موی نزار
هوش مصنوعی: صورت من از فشار ناخنها خسته است و میخواهم از دست کبود یکدیگر فرار کنم. دلم به خاطر آتش سوزانی که در وجودم حس میکنم، به تنگ آمده، مانند موی نازک و لطیف.
ز بس که تف بلاچپ و راست بر من زدز من بجست چو سیماب بی قرار قرار
هوش مصنوعی: به اندازهای بلا و مصیبت به من حمله کرد که بیقرار و درهمریخته شدم، مانند جیوهای که نمیتواند در یک جا بایستد و مدام در حال حرکت است.
بدین تغیر هایل به نعمت عالیکه طعم عیشم زهرست و رنگ روزم تار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر تغییرات زندگی است که به رغم ظاهر خوب و نعمتهای زیادی که دارد، در واقع شخص احساس خوشی و شادی نمیکند و درونش درد و رنج وجود دارد. در واقع، خوشیهای ظاهری، برای او مثل زهر هستند و روزهایش تاریک به نظر میرسند.
چنان بلرزم کاندر هوا نلرزد مرغچنان بپیچم کاندر زمین نپیچد مار
هوش مصنوعی: من به اندازهای میترسم که حتی در آسمان نیز پرندهای نتواند بلرزد و به اندازهای میچرخم که در زمین حتی ماری نتواند به دور خود بپیچد.
تنم هژبری دارد شکسته اندر چنگدلم عقابی دارد گرفته در منقار
هوش مصنوعی: بدن من زخمی و شکسته است و در عین حال، قلبم همچون عقابی است که در منقار خود شکار گرفته است.
چو کلک و نیزه اگر راست نیستم دل و تنچو کلک و نیزه مرا هست بر میان زنار
هوش مصنوعی: اگرچه در ظاهر راست و درست نیستم، اما مانند قلب و جسم من که به هم پیوستهاند، برمیان زنجیری از اضطراب و غم قرار دارم.
چرا ز دولت عالی تو پیچم رویکه بنده زاده این دولتم به هفت تبار
هوش مصنوعی: چرا باید از خوشبختی و عظمت تو روی برگردانم، وقتی که من نیز نماینده و فرزند این خوشبختی و عظمت هستم که به نسلهای زیادی میرسد؟
نه سعد سلمان پنجاه سال خدمت کردبه دست کرد برنج این همه ضیاع و عقار
هوش مصنوعی: سعد سلمان پنجاه سال زحمت کشید و با دست خود زمینهای زیادی را کشاورزی کرد و به همین خاطر ثروت و املاک زیادی به دست آورد.
به من سپرد و ز من بستدند فرعونانشدم به عجز و ضرورت ز خانمان آوار
هوش مصنوعی: به من واگذار کردند و سپس از من گرفتند، مانند فرعونها که من را به ناتوانی و نیازمند بودن کشاندند و از خانهام آواره شدم.
به حضرت آمدم انصاف خواه و داد طلبخبر نداشتم از حکم ایزد دادار
هوش مصنوعی: به پیشگاه خداوند متعال رفتم تا از او انصاف و حق خود را بخواهم، اما از حکم و قضاوت او بیخبر بودم.
نه روشنایی و باران ز مهر و ابر بودنه جست باید روزی ز کف تو ناچار
هوش مصنوعی: نه نوری و نه بارانی از عشق و محبت است و نه نیازی به جستجو و دنبالش رفتن، بلکه روزی خواهد رسید که ناچار باید از دست تو برود.
مرا امید به هنجار مقصدی بنموددلم برد که به مقصد بیاردم هنجار
هوش مصنوعی: دل من به سوی هدفی خاص امیدوار است و میخواهد مرا به آن مقصد برساند.
همی ندانم خود را گناهی و جرمیمگر سعایت و تلبیس دشمن مکار
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آیا خودم مرتکب گناه یا خطایی شدهام یا نه، جز اینکه دشمن حیلهگرم به من تهمت زده و مرا بد نام کرده است.
ز من بترسد ای شاه خصم ناقص منکه کار مدح به من بازگردد آخر کار
هوش مصنوعی: ای پادشاه، بترس از دشمن ناقص من، زیرا در نهایت کار مدح و شعر به من بهعنوان مدحگو برمیگردد.
ز شال پیدا آرند دیبه رومیز جزع باز شناسند لؤلؤ شهوار
هوش مصنوعی: از پارچهای زیبا و گرانبها به نام دیبه رومی، آنها میتوانند زیبایی و ظرافت لؤلؤهایی شگفتانگیز را بشناسند؛ زیرا این ظرافتها نشان از ارزش و جذابیت خاصی دارند.
ز پارگین بشناسند بحر در آگینز تار میغ بدانند ابر گوهر بار
هوش مصنوعی: از پارگین (نخستین رنگین) میتوان دریای آبی را شناخت و از تاریکی ابر، باران و گوهری که میبارد، را فهمید.
سپر فکند و ندیده به دست من شمشیربداد پشت و نبوده میان ما پیکار
هوش مصنوعی: او سپر را کنار گذاشت و بدون اینکه به من نگاه کند، شمشیر را به دستم داد. بین ما هیچ جنگ و درگیری وجود نداشت.
در آن هزیمت تیری گشاد در دیدهمرا بخست چو من داشتم گشادش خوار
هوش مصنوعی: در آن شکست، تیری به چشمانم اصابت کرد و مرا دچار درد و رنج کرد، در حالی که من خود را از آن تیر بیاثر و خوار میدیدم.
خدای داند و هر کو خدای را به دروغگواه خوانده باشد ز جمله کفار
هوش مصنوعی: خداوند میداند و هر کسی که به دروغ خدا را به عنوان شاهد و گواه نام ببرد، از جمله کافران است.
که قصد من همه آن بود تا به خدمت شاهچو بندگان دگر تیز گرددم بازار
هوش مصنوعی: من هدفم این بود که مانند دیگر بندگان، با تلاشی مضاعف و سرعت بیشتر به خدمت شاه برسم.
هزار دیوان سازم ز نظم و در هر یکهزار مدح طرازم چو صد هزار نگار
هوش مصنوعی: من هزاران دیوان شعر مینویسم و در هر کدام هزاران ستایش مینویسم، مثل صد هزار تصویر زیبا.
مشاطه وار عروسان پردگی ضمیربه پیش تخت کنم جلوه و به مجلس بار
هوش مصنوعی: با دقت و زیبایی همچون آرایشگری که عروسان را میآراست، افکار و احساسات پنهان خود را به نمایش میگذارم و در محفل مهمانی جلوهگری میکنم.
به صیقل صفت و مدح نیک بزدایمز تیغ آتش و آیینه هنر زنگار
هوش مصنوعی: ما با استفاده از ویژگیهای خوب و ستایش شایسته، نقاط ضعف و زنگارهای ناشی از آتش و هنر را از بین میبریم.
به اختران خرد بخت را کنم گردونبه لعبتان سخن بزم را کنم فرخار
هوش مصنوعی: من بخت خود را به ستارههای خرد وابسته میکنم و به بازیگران فرحبخش زندگی، گفتوگوی شاد و دلنشین میدهم.
چو عندلیب سرایم ثنای مدحت توچرا ببندم چون باز بسته بر کهسار
هوش مصنوعی: چرا باید ستایش تو را پنهان کنم در حالی که همانند بلبل در باغ، آواز میخوانم؟ من مانند پرندهای هستم که در کوهستان به پرواز در میآید و نمیتوانم خود را از شادی بازدارم.
یکی به رحمت بر جان و بر تنم بخشایکه من نه در خور بندم شهانه اهل حصار
هوش مصنوعی: کسی به من لطف و محبت کند و بر جان و بدنم رحم کند، زیرا من از موقعیت و رتبهای برخوردار نیستم که شایستهی زندگی در دنیای اشراف و افراد برجسته باشم.
نگاه کن که چه نیرنگ ها و شعبده هابه مدحت تو برآرم ز جان و دل هر بار
هوش مصنوعی: به دقت توجه کن که من چقدر با تلاشی خالص و عمیق، هر بار برای ستودن تو ترفندها و نیرنگهایی از جان و دل به کار میبندم.
نه من کفایت عرضه همی کنم به سخنتوان ستود فلک را به رتبت و مقدار
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خوبی عظمت و مقام آسمان را با کلامم توصیف کنم.
تکلفی نشود در مثل به حلم جبالتعذری نبود در سمر به جود بحار
هوش مصنوعی: اگر در رفتار و برخورد خود تکلف و تصنع نداشته باشیم، مانند کوههایی که تحمل دارند، هرگز نخواهیم توانست به سادگی در گفتوگوها و مباحثهها به عذری برسیم، زیرا بخشش و بزرگواری مانند دریاهاست.
چه رنج فکرت باید کشید اگر گویمکه آفتاب منیرست و آسمان دوار
هوش مصنوعی: چه درد و زحمتی باید تحمل کنی اگر بگویم که خورشید روشن و آسمان در حال چرخش است.
گزیده تر ز همه دولتست دولت توگزیده تر ز همه فصل هاست فصل بهار
هوش مصنوعی: دولت تو از هر نوع خوشبختی و ثروت بهتر است و بهار نیز زیباترین و دلنشینترین فصلهاست.
به پایه ای ز محلت نمی رسد گردونپدید باشد کآخر کجا رسد گفتار
هوش مصنوعی: به محلی که تو از آنجا هستی، هیچ چیز به آن اندازهای نمیرسد که بتواند تقدیر و سرنوشت تو را تغییر دهد، پس در نهایت چه کسی میتواند بگوید که آیندهات به کجا خواهد رفت؟
اگر سزای تو باید همی مدیح و ثنامگر گشاده شود بر همه ملوک اشعار
هوش مصنوعی: اگر برای تو شایسته است که ستایش و تمجید کنی، باید شعرهایت را برای همه پادشاهان بگشایی و بیان کنی.
همیشه تا زبر گوی بی مدار سپهرنجوم و چرخ نیاساید از مسیر و مدار
هوش مصنوعی: همیشه تا زمانیکه در حرکت آسمان و ستارگان تغییری ایجاد نشود، این چرخه و مسیر ادامه خواهد داشت و از جای خود کوتاه نمیآید.
خدایگانا چون آفتاب ملک افروززمانه دارا چون آسمان زمانه گذار
هوش مصنوعی: خدای بزرگ مانند آفتاب است که روشنی و زندگی را به جهان میبخشد و همچنین به مانند آسمان، زمان و زندگی را مدیریت میکند.
نظاره گاه تو بر تختگاه باد و چمننشستگاه تو از ملک فرق باد و کنار
هوش مصنوعی: نگاه تو بر جایگاهی از باد و چمن قرار دارد و مکان تو بالاتر از هر دو است، همانطور که تفاوتی میان باد و کنار وجود دارد.