شمارهٔ ۱۹۱ - ابراز خلوص نسبت به یکی از اکابر
هوش مصنوعی: این شعر درباره محبت و ارادت شاعر به شخصی بزرگ و با جایگاه بالا نوشته شده است. شاعر از زیباییهای پرتو وجود آن شخص میگوید و میخواهد در مدح او شعر بسراید. او اشاره میکند که هر زمان که به فکر ستایش او میافتد، نشاط و صفایی احساس میکند. شاعر به این نکته نیز تأکید میکند که هرگونه کوتاهی در خدمت و مدح او را به مثابه قضا و بندگی میداند و از آن بیزار است. او عشق و ارادت بیپایان خود به این شخص را بیان میکند و حتی حاضر است از خاک و خاکساری خود، برای او ارزش و اعتبار بیافریند. در نهایت، او در دعاها و نیتهایش، هیچ چیز را جز رضای این شخص نمیخواهد و همه این احساسات را در قالب شعر بیان میکند.
ای آن که چون ز جاه تو بر تو ثنا کنمگیتی ز نور خاطر خود پر ضیا کنم
هوش مصنوعی: ای کسی که وقتی از مقام تو ستایش میکنم، جهان را با نور دل خود روشن میکنم.
هر گه که گفت خواهم مدح تو نظم خویشچون باد از نفاذ و چو آب از صفا کنم
هوش مصنوعی: هر بار که میگویم میخواهم تو را ستایش کنم، شعرم به مانند باد، نرم و روان میشود و مانند آب، زلال و پاک.
بحرم که هر چه یابد طبعم گهر کندچون کوه که هر چه شنیدم صدا کنم
هوش مصنوعی: در دلم هر چه احساس کنم، آن را گرانبهاتر و با ارزش میسازم، همانطور که کوهها هر صدایی را که میشنوند، بلند و واضح به گوش میرسانند.
یک بار من به سال درون چون گیا و خاراز باغ خود تو را گل و لاله عطا کنم
هوش مصنوعی: یک بار در سال مانند گیاهان و خارها که از باغ برمیخیزند، میخواهم به تو گل و لاله تقدیم کنم.
نزدیک تو ز خار و گیا کمترم از آنکدر سال خدمت تو چو خار و گیا کنم
هوش مصنوعی: من در نزدیکی تو به اندازهی خار و گیاه ارزش ندارم، زیرا اگر در حضور تو مانند خار و گیاه بشوم، همچنان کمتر از آن هستم.
نی نی نه راست گفت کی دل دهد مراکز خدمتت زمانی خود را جدا کنم
هوش مصنوعی: نه، راست نمیگوید که دل از من برمیگیرد. چگونه میتوانم از خدمات تو جدا شوم؟
هر خدمتی که در وی تقصیر کرده امماننده نماز فریضه قضا کنم
هوش مصنوعی: هر کاری که در حق او کوتاهی کردهام، همانطور که نماز واجب را قضا میکنم، باید به جا بیاورم.
بحرم شگفت نیست که گاهی تهی بومتیغم عجب مدار که گاهی خطا کنم
هوش مصنوعی: در محیطی که حضور دارم، عجیب نیست اگر گاهی اوقات سلاح من بیتاثیر باشد. همچنین جای تعجب نیست اگر گاهی اشتباهاتی از من سر بزند.
بیزارم از خدا و فرستاده خداگر جز هوای تو به دل اندر هوا کنم
هوش مصنوعی: من از خدا و پیامبرش بیزارم، اگر بخواهم غیر از عشق تو را در دل جای دهم.
بیگانه ام ز مردمی گر من به هیچ وقتجز با رضای تو دل خود آشنا کنم
هوش مصنوعی: من از مردم دور هستم و هیچ زمان نمیتوانم دل خود را به جز با رضایت تو به کسی نزدیک کنم.
از مدح و خدمتت نشوم هیچ منزویورچه همی ز مدح ملوک انزوا کنم
هوش مصنوعی: هرگز از ستایش و خدمت تو دور نخواهم شد، حتی اگر مجبور شوم به خاطر ستایش پادشاهان از دیگران دوری کنم.
خورشید روی گردم هر گه که پیش توچون چرخ پشت خویش به خدمت دو تا کنم
هوش مصنوعی: هر زمانی که به تو نزدیک میشوم و به خدمتگذاریات مشغول میشوم، مانند خورشید بر روی چهرهام میتابد و تمام وجودم را روشن میکند.
از خواندن مدیح توام چشم روشنستگویی که در دوات همی توتیا کنم
هوش مصنوعی: از خواندن مدح تو، چشمانم روشن و شاداب میشود، مثل اینکه در دوات رنگی مخصوصی میریزم.
چون روز و شب مدیح تو گویم به سر و جهرخورشید و ماه را به فلک بر گوا کنم
هوش مصنوعی: همواره دربارهٔ تو سخن میگویم و مانند روز و شب، نامت را با صدای بلند به آسمان اعلام میکنم، همانطور که خورشید و ماه را به گرداگرد آسمان میسپارم.
گر دیگران به خدمتت از سیم زر کننداز خاک من به دولت تو کیمیا کنم
هوش مصنوعی: اگر دیگران با طلا و نقره به خدمت تو بیایند، من از خاک خودم میتوانم برای سعادت تو چیز ارزشمندی بسازم.
آید به من سعادت کآیم به نزد توبر من ثنا کنند چو بر تو ثنا کنم
هوش مصنوعی: به من خوشبختی میآید که وقتی به پیش تو میروم، دیگران برای من ستایش کنند همانطور که من تو را ستایش میکنم.
وقت دعاست آخر شعر و تو را خدایداد آنچه بایدت به چه معنی دعا کنم
هوش مصنوعی: زمان دعا فرا رسیده و در پایان شعر، تو از خداوند آنچه را که برایت لازم است، دریافت کردهای؛ پس دیگر چه نیازی به دعا کردن وجود دارد؟