شمارهٔ ۱۹۷ - تیمار خواری
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و رنج خود میگوید که ناشی از ناامنی، دوری از عزیزان و مشکلات زندگی است. او احساس دردی عمیق در دل و جگرش دارد و مداوم در فکر دختر و پسر و والدینش است. شاعر از جدایی و بیخبری از حال نزدیکانش شکایت میکند و به توصیف سختیها و رنجهایش میپردازد، از تنگی و مشکلات جسمی تا غم و اندوه روحی. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در حال حاضر احساس ناتوانی و ناامیدی دارد و حتی چشمانش نمیتواند چیزی را بخوبی ببیند. در نهایت، شاعر به فکر پادشاه خوب نیز هست و از او به عنوان یک منبع امید و عدل یاد میکند، حتی در سختیها.
تیر و تیغست بر دل و جگرمغم و تیمار دختر و پسرم
هوش مصنوعی: غم و ناراحتی مانند تیر و تیغی است که به دل و جانم آسیب میزند و این درد ناشی از نگرانی درباره دختر و پسرم است.
هم بدینسان گدازدم شب و روزغم و تیمار مادر و پدرم
هوش مصنوعی: من شب و روز از غم و نگرانی والدینم در حال رنج و افسردگی هستم.
جگرم پاره است و دل خستهاز غم و درد آن دل و جگرم
هوش مصنوعی: دل و جگرم از غم و درد بسیار خسته و آسیبدیدهاند.
نه خبر می رسد مرا ز ایشاننه بدیشان همی رسد خبرم
هوش مصنوعی: نه از حال آنها چیزی میدانم و نه آنان از حال من باخبرند.
بازگشتم اسیر قلعه نایسود کم کرد باقضا حذرم
هوش مصنوعی: من دوباره به دنیای پرچالش بازگشتم و به خاطر خطای خود در انتخاب، ضرر زیادی را متحمل شدم.
کمر کوه تا نشست منستبر میان دو دست شد کمرم
هوش مصنوعی: وقتی بر روی کمر کوه نشستم، انگار که خودم نیز به دو نیمه تقسیم شدم.
از بلندی حصن و تندی کوهمنقطع گشت از زمین نظرم
هوش مصنوعی: از ارتفاع قلعه و تیزی کوه، دید من از زمین قطع شد.
من چو خواهم که آسمان بینمسر فرود آرم و زمین نگرم
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم آسمان را ببینم، سرم را پایین میآورم و به زمین نگاه میکنم.
پست می بینم از همه کیهانچون هما سایه افکند به سرم
هوش مصنوعی: من در میان تمام جهان، خود را در جایگاهی پایینتر از همه میبینم، همینطور که پرندهای بزرگ و قوی بر سرم سایه افکنده است.
از ضعیفی دست و تنگی جاینیست ممکن که پیرهن بدرم
هوش مصنوعی: به دلیل ضعف و تنگدستی، نمیتوانم به راحتی لباس خود را پاره کنم.
از غم و درد چون گل و نرگسروز و شب با سرشک و با سهرم
هوش مصنوعی: به خاطر غم و درد، مانند گل و نرگس در روز و شب گریه میکنم و با اشک و غم خود زندگی میگذرانم.
یا ز دیده ستاره می بارمیا به دیده ستاره می شمرم
هوش مصنوعی: یا با اشک چشم خود مانند ستارهها میبارم، یا با چشمم ستارهها را میشمارم.
ور دل من شدست بحر غمانمن چگونه ز دیده در شمرم
هوش مصنوعی: اگر دل من پر از غم است، چگونه میتوانم این احساس را از چشمانم پنهان کنم؟
گشت لاله ز خون دیده رخمشد بنفشه ز زخم دست برم
هوش مصنوعی: به خاطر رنج و دردهای عمیق، لاله به رنگ خون در آمده و بنفشه نیز از زخم دست من آسیب دیده است.
همه احوال من دگرگون شدراست گویی سکندر دگرم
هوش مصنوعی: حال و روز من کاملاً تغییر کرده است، راست میگوید سکندر که من دیگر مثل قبل نیستم.
که درین تیره روزی و تاری جایگوهر دیدگان همی سپرم
هوش مصنوعی: در این روزهای تاریک و سخت، من جای اشکها و درد دلهایم را پنهان میکنم.
بیم کردست در دل امنمزهر کردست رنج تن شکرم
هوش مصنوعی: نگرانی و ترس در دل من به وجود آمده، گویا زهر درد جسمی به من افزوده شده است. با این حال، من شکرگزاری میکنم.
پیش تیری که این زند هدفمزیر تیغی که آن کشد سپرم
هوش مصنوعی: من در مقابل تیرهایی که به سوی من پرتاب میشود، خود را بهعنوان سپر قرار میدهم و هدفم را زیر این تیغها میگذارم.
آب صافی شدست خون دلمخون تیره شدست آب سرم
هوش مصنوعی: تاریکی و غم در دل من به شدت افزایش یافته و احساسات پاک و شفاف در درونم تبدیل به خون و درد شده است.
بودم آهن کنون ازو زنگمبودم آتش کنون ازو شررم
هوش مصنوعی: من در گذشته مانند آهن بودم و اکنون زنگزدهام، و زمانی آتش بودم که حالا از آن فقط شرم باقیمانده است.
نه سر آزادم و نه اجری خورپس نه از لشکرم نه از حشرم
هوش مصنوعی: من نه در قید و بند کسی هستم و نه از کسی پاداش میطلبم، بنابراین نه به گروهی وابستهام و نه به محشری که در آن قرار بگیرم.
در نیابم خطا چو بی خردمره نبینم همی چو بی بصرم
هوش مصنوعی: من چون نادان هستم، نمیتوانم خطا را تشخیص دهم و چون نابینا هستم، راه را نمیبینم.
نشنوم نیکو و نبینم راستچون سپهر و زمانه کور و کرم
هوش مصنوعی: من نه سخن خوب میشنوم و نه حقیقت را میبینم، چون مانند آسمان و زمان، نادیده و نادان هستم.
محنت آگین شدم چنانکه کنوننکند هیچ شادیئی اثرم
هوش مصنوعی: من به شدت گرفتار درد و رنج شدم بهطوری که اکنون هیچ شادیای در من تأثیری ندارد.
ای جهان سختی تو چند کشموی فلک عشوه تو چند خرم
هوش مصنوعی: ای دنیا، من چندین مشقت را تحمل کنم و ای آسمان، تا چه اندازه از زیباییها و شادیها بهرهمند شوم؟
کاش من جمله عیب داشتمیچون بلایست جمله از هنرم
هوش مصنوعی: ای کاش من هم مانند بلاهایی که بر سر هنرمندان میآید، عیوبی داشتم.
بر دلم آز هرگز ار نگذشتپس چرا من زمان زمان بترم
هوش مصنوعی: اگر هرگز غم و اندوهی بر دلم نگذشته، پس چرا باید در طول زمان ترس و نگرانی داشته باشم؟
بستد از من زمانه هر چه بدادراضیم با زمانه سر به سرم
هوش مصنوعی: هر چیزی که زمانه به من داد، حتی اگر بد باشد، من راضیام و با آن کنار آمدهام.
تا به گردن ازین جهان چو روماز همه خلق منتی نبرم
هوش مصنوعی: وقتی از این دنیا میروم، از هیچکس خواستهای نخواهم داشت و از هیچکس چیزی انتظار نخواهم کشید.
مال شد دین نشد نه بر سودمرفت هش ماند جان نه بر ظفرم
هوش مصنوعی: مال من شد، اما دین من نه؛ در این مسیر سودی نکردم، اما وحشت و اضطراب با من ماند و جانم نه به پیروزی رسید.
این همه هست و نیستم نومیدکه ثناگوی شاه دادگرم
هوش مصنوعی: با وجود تمام مشکلات و نبودنهایم، ناامید نیستم زیرا همیشه به ستایش پادشاهی عادل متعهد هستم.
پادشا بوالمظفر ابراهیمکه ز مدحش سرشته شد گهرم
هوش مصنوعی: پادشاه مظفر ابراهیم که من از ستایش او زیور کلامم را بافتهام.
گر فلک جور کرد بر تن منپادشا عادلست غم نخورم
هوش مصنوعی: اگر آسمان بر من سخت بگذارد، پادشاه من عادل است و نیازی به نگرانی ندارم.