شمارهٔ ۲۱۲ - هم در آن موضوع و توسل به خواجه بونصر
هوش مصنوعی: شخصی در غم و اندوهی عمیق گرفتار است و احساس میکند که به دلیل بیگناهی و بیعلتی در محدودیت هابودن. او مانند پرندهای در دام جفا اسیر است و ستارهها به خاطر تقدیرش به او سوگند خوردهاند. او از وضعیت خود نگران است و هر روز به عذابهایش افزوده میشود. در زندگیاش دوستانی داشته، اما اکنون孤独 و فراموششده است. این فرد از خداوند میخواهد که او را رها سازد و با دلگرمی و رحمت خود از رنجهایش کاسته و فریادش را بشنود. او امید دارد که به زودی از این وضعیت رهایی یابد و زندگیاش بهبود یابد.
شخصی به هزار غم گرفتارمدر هر نفسی به جان رسد کارم
هوش مصنوعی: شخصی در زندگیام به شدت غمگین و ناراحت هستم و در هر لحظه به مرز جان دادن نزدیک میشوم.
بی زلت و بی گناه محبوسمبی علت و بی سبب گرفتارم
هوش مصنوعی: بدون اینکه خطا یا گناهی داشته باشم، به طرز ناشناختهای در بندم و بیدلیل به دام افتادهام.
در دام جفا شکسته مرغی امبر دانه نیوفتاده منقارم
هوش مصنوعی: من در دام رنج و سختی گرفتار شدهام و همچون پرندهای هستم که بر روی دانهای نیفتاده و منقار ندارد.
خورده قسم اختران به پاداشمبسته کمر آسمان به پیکارم
هوش مصنوعی: ستارهها به من سوگند خوردهاند و به همین خاطر آسمان آماده جنگ با من است.
هر سال بلای چرخ مرسوممهر روز عنای دهر ادرارم
هوش مصنوعی: هر سال با مشکلات و بلایای تقدیر روبهرو میشوم و هر روز به لطف و رحمت زمانه امیدوارم.
بی تربیت طبیب رنجورمبی تقویت علاج بیمارم
هوش مصنوعی: من دچار بیماری هستم و پزشک من بیتجربه و ناتوان است، به همین دلیل نمیتواند به من کمک کند و حال من بدتر میشود.
محبوسم و طالعست منحوسمغمخوارم و اخترست خونخوارم
هوش مصنوعی: من در قید و بند هستم و سرنوشتم بد است، در حالی که کسی به فکر من است و ستارهام در حال آسیب زدن به من است.
برده نظر ستاره تاراجمکرده ستم زمانه آزارم
هوش مصنوعی: ستارگان به زیبایی خود مرا به چالش کشیدهاند و ظلم زمانه باعث آزار و رنجش من شده است.
امروز به غم فزونترم از دیوامسال به نقد کمتر از پارم
هوش مصنوعی: امروز از دیروز غم بیشتری دارم و امسال هم کمتر از سال گذشته دارم.
طومار ندامتست طبع منحرفیست هر آتشی ز طومارم
هوش مصنوعی: طبع من پر از احساس پشیمانی است و هر شعلهای که از این طبع میجوشد، به نوعی نشاندهندهی محتوای ندامت من است.
یاران گزیده داشتم روزیامروز چه شد که نیست کس یارم
هوش مصنوعی: در روزگاری دوستانی برگزیده و خوب داشتم، اما امروز چرا هیچکس در کنارم نیست؟
هر نیمه شب آسمان ستوه آیداز گریه سخت و ناله زارم
هوش مصنوعی: هر نیمه شب آسمان به شدت از گریه و نالههای من خسته و دلسرد میشود.
زندان خدایگان که و من کهناگه چه قضا نمود دیدارم
هوش مصنوعی: زندان خداوندی که در آن گیر افتادهام، ناگهان تقدیر چه بر سرم آورد که دیدار تو نصیبم شد.
بندیست گران به دست و پایم درشاید که بس ابله و سبکبارم
هوش مصنوعی: من در حالی که بار سنگینی به دوش دارم و در زنجیر هستم، شاید به خاطر نادانی و سبکنظریام میباشد.
محبوس چرا شدم نمی دانمدانم که نه دزدم و نه عیارم
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا در بند و زندان هستم، میدانم که نه دزد هستم و نه آدم فریبکار.
نز هیچ عمل نواله ای خوردمنز هیچ قباله باقیی دارم
هوش مصنوعی: نه از هیچ عملی بهرهای بردهام و نه چیزی از داراییام باقی مانده است.
آخر چه کنم من و چه بد کردمتا بند ملک بود سزاوارم
هوش مصنوعی: من چه کار کنم و چه گناهی مرتکب شدم که سزاوار چنین دردسرهایی هستم؟
مردی باشم ثناگر و شاعربندی باشد محل و مقدارم
هوش مصنوعی: مردی باشم که با ستایش و شاعرانه سخن میگوید و در عین حال محدوده و موقعیتم روشن باشد.
جز مدحت شاه و شکر دستورشیک بیت ندید کس در اشعارم
هوش مصنوعی: در اشعارم هیچ کس جز به ستایش پادشاه و قدردانی از فرمانش، یک بیت دیگری ندیده است.
آنست خطای من که در خاطربنمود خطاب و خشم شه خوارم
هوش مصنوعی: خطای من این است که در دل، تصویری از خشم و عتاب آن شاه در ذهنم نقش بسته و مرا خوار کرده است.
ترسیدم و پشت بر وطن کردمگفتم من و طالع نگونسارم
هوش مصنوعی: ترسیدم و از سرزمینم دور شدم، زیرا احساس کردم که بخت و سرنوشت خوبی ندارم.
بسیار امید بود در طبعمای وای امیدهای بسیارم
هوش مصنوعی: در درونم امیدهای زیادی وجود داشت، اما حالا افسوس که این امیدها به یاس تبدیل شدهاند.
قصه چه کنم دراز بس باشدچون نیست گشایشی ز گفتارم
هوش مصنوعی: چه داستانی را بگویم که بسیار طولانی است، وقتی که از صحبتهایم هیچ تغییر و گشایشی حاصل نمیشود.
کاخر نکشد فلک مرا چون مندر ظل قبول صدر احرارم
هوش مصنوعی: زمانی که من در زیر سایهٔ رحمت و پذیرش افرادی بزرگ و آزاداندیش قرار دارم، آسمان هیچگاه مرا نخواهد نابود کرد.
صدر وزرای عصر ابونصر آنکافزوده ز بندگیش مقدارم
هوش مصنوعی: در دوران ابونصر، صدر اعظم که مقام بالایی داشت، به خاطر موقعیتش نمیتواند به مقام و قدرت خود افتخار کند، بلکه میگوید که به اندازهای که او به بندگی و خدمت به دیگران پرداخته، به همان اندازه هم به او ارزش قائل هستند.
آن خواجه که واسطه ست مدح اودر مرسله های لفظ دربارم
هوش مصنوعی: آن شخصی که واسطه و میانجی ست برای ستایش من در نامههای رسمی در دربار.
گر نیستم از جهان دعا گویشدر هستی ایزدست انکارم
هوش مصنوعی: اگر من در این دنیا وجود نداشته باشم، درخواست دعا از من برای او صحیح نیست و این موضوع را خداوند رد میکند.
گر نه به ثنای او گشایم لببسته ست مان به بند زنارم
هوش مصنوعی: اگر زبانم را به ستایش او نیاورم، هستهای از خاموشی بر من چیره خواهد شد و همچون بندی محکم دچار محدودیت میشوم.
ای کرده گذر به حشمت از گردوناز رحمت خویش دور مگذارم
هوش مصنوعی: ای کسی که با عظمت و بزرگی خود از آسمانها میگذری، مرا از رحمت و لطف خویش دور مکن.
جانم به معونت خود ایمن کنکامروز شد آسمان به آزارم
هوش مصنوعی: از من درخواست میشود که با یاریات، جانم را در امنیت قرار دهی، زیرا امروز آسمان بر من سخت گرفته است.
برخاست به قصد جان من گردونزنهار قبول کن به زنهارم
هوش مصنوعی: آسمان برای جان من خطر ایجاد کرده است، پس خواهش میکنم مرا نجات بده.
آنی تو که با هزار جان خود رابی یک نظر تو زنده نشمارم
هوش مصنوعی: تو آنچنان برای من باارزش هستی که بدون نگاه تو، حتی تمام وجودم را هم زنده نمیدانم.
ای قوت جان من ز لطف توبی شفقت خویش مرده انگارم
هوش مصنوعی: ای منبع زندگیام، بدون محبت و مهربانی تو، احساس میکنم انگار مردهام.
شه بر سر رحمت آمدست اکنونمگذار چنین به رنج و تیمارم
هوش مصنوعی: بهتر است در این لحظه از بلا و زحمات رها شوم، زیرا پادشاه به رحمت و بخشش نزدیک شده است.
ارجو که به سعی و اهتمام توزین غم بدهد خلاص دادارم
هوش مصنوعی: امیدوارم با تلاش و جدیت تو، از این غم نجات یابم.
این عید خجسته را به صد معنیبر خصم تو ناخجسته پندارم
هوش مصنوعی: این عید مبارک را با دلایل زیاد، برای دشمن تو روز ناخوشایندی میدانم.
برخور ز دوام عمر کز عالمدر عهد تو کم نگردد آثارم
هوش مصنوعی: از زندگیات به گونهای بهرهبرداری کن که در زمانهی تو، نشانهها و یادگارهای من کمرنگ نشوند.