شمارهٔ ۲۱۴ - در حسب حال خویش و مدح سیف الدوله محمود
هوش مصنوعی: این متن نیکو به حسرتهای انسانی و چالشهای زندگی اشاره دارد. گوینده هشدار میدهد که عمر را به درستی سپری کند، در حالی که از نگرانیها و مشکلات دنیوی کنارهگیری کند و خود را به دست خدا بسپارد. او احساس میکند که در این دنیای پر از ظلمت و درد، به مانند ستارهای سرگردان است و تلاشهایش بینتیجه به نظر میرسد.
خود را در درون مشکلات و غمها محصور میبیند و از نیاز و درد خود مینالد. هر چند از آزار دیگران دوری میکند و به نیکی و مروت اهمیت میدهد، ولی همچنان نمیتواند از بدیهای دنیای اطرافش رها شود. در نهایت، به مدح و ستایش اقدامی نیکو و نیکوکار اعتراف میکند و بر این باور است که عدالت و نیکی برتر از آزار و بدی است.
کار آنچنان که آید بگذارمعمر آنچنان که باید بگسارم
هوش مصنوعی: هر کاری را به شیوهای که انجام میشود، رها میکنم و عمرم را به شیوهای که باید، از دست میدهم.
دل را ز کار گیتی برگیرمتن را به حکم ایزد بسپارم
هوش مصنوعی: دل را از دغدغههای دنیوی رها میکنم و تنم را به دست فرمان خداوند میسپارم.
چون نیستم مقیم درین گیتیخود را عذاب خیره چرا دارم
هوش مصنوعی: چرا باید خود را عذاب بدهم وقتی که در این دنیا اقامت ندارم و واقعاً اینجا نیستم؟
لیکن ز قوت چاره نمی بینمگر خواسته نباشد بسیارم
هوش مصنوعی: اما از قدرت و تواناییام چارهای نمیبینم، اگر خواستهای وجود نداشته باشد، هرچقدر که زیاد باشم.
آن را که جانور بود از قوتیچاره نباشد ایدون پندارم
هوش مصنوعی: هر کس که از قوت و قدرت برخوردار باشد، نمیتواند از چنگ آن رهایی یابد. من این را چنین درک میکنم.
بر جای خویش ار چه همی گردمگویی که ای برادر پرگارم
هوش مصنوعی: من هرچقدر هم که بخواهم دور و بر خودم بگردم، انگار که در جای خود ثابت ماندهام، مثل پرگاری که نمیتواند از نقطهاش حرکت کند.
در ظلمت زمانه همی گردمگویی مگر ستاره سیارم
هوش مصنوعی: در تاریکی این زمانه wandering میکنم، انگار که من هم مانند یک ستاره در حال حرکت هستم.
در کار هر چه بیش همی کوشمافزون همی نگردد مقدارم
هوش مصنوعی: هر چه بیشتر تلاش میکنم، آنگونه که باید، به ارزش و اعتبارم افزوده نمیشود.
در کشتنم به گرد من اندر شدپیوسته همچو دایره تیمارم
هوش مصنوعی: در حین اینکه مرا میکشند، درد و رنج به دور من دائماً مثل دایرهای میچرخد.
از عمر خویش سیر شدم هر چندزان آرزو که دارم ناهارم
هوش مصنوعی: از زندگی خود خسته شدم، هرچند که هنوز آرزوهایی دارم که مرا به جلو میکشانند.
بینم همی شماتت بدخواهانور نه ز نیستی نبدی عارم
هوش مصنوعی: من نشانههای بدی و سرزنشهای دشمنان را میبینم، اما از اینکه به خاطر نبودن خودم مورد سرزنش قرار بگیرم، هیچ خجالتی احساس نمیکنم.
سرم همی بداند بد گویممن سر خود چگونه نگهدارم
هوش مصنوعی: من هر روز با خودم درگیرم و میدانم که چقدر صحبتهای بد و ناگوار بر زبان میآورم. حالا چطور میتوانم خودم را کنترل کنم و از این وضعیت خارج شوم؟
کاین تن چنان ضعیف شد از بس غمکاندر دلم ببیند اسرارم
هوش مصنوعی: این بدن من به خاطر غمها بسیار ضعیف شده است، چرا که در دل خود اسراری دارد که همیشه آنها را میبیند.
پیوسته از نیاز چرا نالمچندین کزین دو دیده گهربارم
هوش مصنوعی: همواره چرا از نیاز خود گله کنم، در حالی که از چشمانم گنجینهای از اشک دارم؟
گر دیده ام نبدی بانیور من چنین زمانه نشد یارم
هوش مصنوعی: اگر من چیزی نمیدیدم یا از آن آگاه نبودم، اینگونه در این زمان، یاری نمیداشتم.
ای سیدی نکوست نکوکاریمنت خدای را که نکوکارم
هوش مصنوعی: ای سرور من، نیکویی تو به خوبی نمایان است. خدا را شکر که من هم از نیکوکاران هستم.
آزار کس نجویم از هر چیزوز دوستان خویش نیازارم
هوش مصنوعی: میخواهم کسی را آزار نرسانم و از هیچ چیزی، حتی از دوستانم هم، خواستهای نداشته باشم که موجب ناراحتی آنها شود.
روزی که راحتی نرسد از منمر خلق را ز عمر نپندارم
هوش مصنوعی: زمانی که نتوانم راحتی را به مردم ارائه دهم، دیگر عمرم را بیمعنا برای خود نمیدانم.
گر هیچ آدمی را بدخواهماز مردی و مروت بیزارم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به کسی بدی کنم، از مردانگی و جوانمردی بیزار خواهم بود.
در طبع من بدی نبود ایراکمداح شهریار جهان دارم
هوش مصنوعی: در وجود من هیچ نقصی وجود ندارد، ایراق، زیرا من مداح و ستایشگر بهترین پادشاه جهان هستم.
محمود سیف دولت و دین شاهیکاوصاف او بیابی ز اشعارم
هوش مصنوعی: ای عزیز، محمود، پادشاهی با فضیلت و حاکمیت، که دین و حکومتش برتری دارد، تو میتوانی اوصاف و ویژگیهای او را از اشعار من بیابی.
سیفی که سیف عدل همی گویدبزدود سیف دولت زنگارم
هوش مصنوعی: سلاحی که نماد عدالت است، به من میگوید که زنگارهای سلاح قدرت را از بین ببرم.